موزیم جنایات جنگی و جنگسالاران بر سراقتدار در افغانستان (گزارش نمونه هفته)

اول خودم گپ می زنم

این هفته گزارشی از روزنامه "هشت صبح" انتخاب کرده ام. سوژه این یکی حقوق بشر و عدالت انتقالی در افغانستان است. چرا این گزارش را انتخاب کرده ام؟

گزارش از واقعیت های تلخ با نقل قول ها پرده برمی دارد. درعین حال گذشته و حال را خوب پوشش داده است. موقف بی موقف دولت مرکزی و اهمال و برخورد و گریز کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را به وجه پسندیده ای تلفیق کرده است. علت های قتل های دسته جمعی نیز به خوبی روشن است.

این گزارش اگر بیشتر با ارقام توجیه می شد، جالبتر بود. نقص های در ترجمه هم دیده می شود.


موزیم جنایات جنگی و جنگسالاران بر سراقتدار در افغانستان

منبع: شماره 419، سال چهارم، شماره مسلسل  953 شنبه 6 سنبله  1389

به نقل از کریستین ساینس مانیتور- بن آرنولدی 

ترجمه از : الف . تمکی

افغانستان- فیض آباد

او یک مرد خیلی بلند قد بود که کفش های گشاد و پیراهن آبی برتن می کرد. "سید حسین" در رشته تاریخ  تحصیل کرده و در مسجد نمازخوانده بود. به همین دلیل درسال 1979 به زندان انداخته شد. افراد تحصیل کرده ای مانند او کسانی بودند که با روی کارآمدن کمونست ها درسال 1978 به زندان انداخته شدند. این سال، سرآغازسه دهه بحران درافغانستان است.

اما برسر این مرد چه آمد؟ معصومه خواهراین مرد که حسین نام داشت، کفش های بزرگ بردارش را درمیان بقایای صدها فردی که در یک  گورجمعی در شمال شرق افغانستان مدفون شده بودند یافت و پیدا کردن این کفش های به این خانواده کمک کرد تا به یک فصل تاریک درزنده گی شان خاتمه دهند.

درمحل کشف گورجمعی دراین جا، درفیض آباد اولین موزیم جنایات جنگی افغانستان بنا شده است. این موزیم که درماه دسامبر افتتاح شد، سه شاخه دارد. هرشاخه نشاندهنده یک دهه ازسه دهه خونریزی درکشور است. شاخه هشتاد (اینجا به نظرم مترجم اشتباه ترجمه کرده است یا کار ویراستار اشتباه شده است. زیرا که مفهوم با قرینه سازگاری ندارد. بعدها خواهید خواند که این یکی باید "شاخه اول" باشد.) با چوکات عکس های کسانی که با حسین مدفون شدند، مزین شده و صندوق شیشه ای نیز برای آثارمدفون نشده ای آنها دراین مکان قرار داده شده است: کلیدها، جا نمازی، یک دندان طلایی، سکه وشانه ای سبزرنگ گل آلود. دوشاخه دیگر خالی اند و برجسته کننده بحرانی است که افغانستان پس از ورود به دوره جنایات افرادی که هنوز برای کسب قدرت می جنگند، با آن روبرو می باشد.

 بعضی ازاین جنایت کاران که بعداً بعد ازکمونست ها روی کارآمدند، کاملاً از صحنه کنارنرفته اند. درهمین حال، آقای حکمتیار پس ازسال ها جنگ در کنارطالبان، حالا با دولت آقای کرزی وارد گفتگو شده است.

حق داد شریفی، نماینده رسانه ها به دفترکمیسیون مستقل حققوق بشر افغانستان درفیض آباد می گوید: "شرایط درافغانستان هنوز فراهم نشده که چنین موزیم هایی ساخته شود، جایی که مردم بیایند واین موزیم توضیح دهد که این فرد قربانی کمونست ها یا آن  یکی دیگرقربانی گلبیدین حکمتیاراست. چرا که وضعیت امنیتی  خوب نیست." آقای شریفی هم چنین افزود:"ما اطلاعات را جمع آوری کرده و به دولت می دهیم. اگردولت توان داشته باشد می توان با این اطلاعات یک کاری انجام دهد."

هرچند این موزیم اصلاً برجسته کننده جنایات جنگی است که می تواند یک موضوع امن تربرای بحث باشد، اما این هنوزبیانگر یکی ازاولین تلاشها برای برانگیختن این بحث و آغازمناظره می باشد.

بازدید کننده گان بعضی مواقع به دفترشریفی می آیند و می پرسند که چرا این فاجعه اتفاق افتاد؟ این دفتربه آنها درباره تاریخ افغانستان وحقوق فعلی آنها برای این که اطمینان یابند چنین چیزی دیگر تکرار نخواهد شد، آموزش می دهد.

دفن گذشته

به شمول مقامات عالی رتبه درفیض آباد، هیچ کس موافق نیست که تمرکز برگوشه های تاریک تاریخ باید یک اولویت باشد. بازمحمد احمدی والی بدخشان می گوید:"هروقت یک سازمانی می خواهد که پروژه ای دراینجا داشته باشد یا دفتری بازمی کند، آنها باید روی فرهنگ، مسایل اجتماعی ومذهبی مردم تمرکزکنند نه فقط چیزهای بد." وی می افزاید که او درباره این موزیم  خیلی نمی دانست. او اخیراً جانشین کسی شد که ازاین موزیم حمایت می کرد.

دولت افغانستان پیام مختلطی درباره جنایات جنگی داده است. دولت درکابل درسال 2005 قانونی را از تصویب گذراند که جنایت کاران جنگی را از قدرت برطرف می کرد اما از آن چشم پوشید. سپس قانون سال 2007  همه ی طرف های درگیر را مورد عفو قرارداد.

جرگه صلح ماه جون که در باره نحوه معامله با شورشیان تشکیل شد، گروه های حقوق بشر را نگران ساخت که ممکن است  این جرگه دولت را تشویق کند که به قیمت عدالت  وارد روند صلح شود. هیات های شرکت کننده تصمیم گرفتند که ازگفتگوهای آینده صلح تنها جنگجویانی را خارج سازند که خارجی استند و با وابسته به تروریست های خارجی.

سیما سمر، رییس کمیسیون مستقل حقوق بشرافغانستان می گوید :" من آروز دارم یک موضع قوی و یک خواست سیاسی شدید برای عدالت دراین کشوربه وجود بیاید. من به طوری خاص به دنبال عدالت در برابرجنایتکاران نیستم، بلکه دنبال یک نوع پروسه علاج بخش استم."

خانم سمرمی گوید گروه (بهتر بود"تیم او یا"کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان"گفته میشد.) او تمایل دارد که یاد بود های بیشتری برای قربانیان بسازد؛ اینها به تازگی یکی را درهرات برپا کرده اند. خانم سمر منکر می شود که کمیسون مسقل حقوق بشرازمطرح ساختن قربانیان جنگساران فعلی ابا دارد:"برای ما جنایت، جنایت است، فرق نمی کند که چه کسی آن را مرتکب شده است."

پایان قربانیان

برای خانواده قربانی که درگورجمعی فیض آباد پیدا شده اند این موزیم جواب سوالهای درباره گذشته و احساس مجدد غم و اندوه را می دهد.

خانم معصومه حسینی زمانی را به یاد می آورد که یک دختر بود و به دیدن برادرش درزندان می رفت. او درآنجا نبود. که نگهبانان به او گفتند که حسین را به کابل منتنقل شده است. اما بعداً، زمانی که یک گروه رقیب به قدرت رسید و زندانهای کابل را خالی ساخت، حسین هنوزناپدید بود.

 صدها خانواده دراطراف فیض آباد به این باور رسیدند که عزیزان شان به رود کوکچه انداخته شده اند. اما هیچ کس مطمین نبود، تا این که یک خانه ساز در سال 2007 این گوردسته جمعی را کشف و کمیسیون حق بشر کار تخلیه آن را شروع کرد. خانم حسینی می گوید :"این خوب است که دوباره گورآنها بدانیم، حال ما می دانیم که آنها کجا استند. اما این درد ما را دوباره تازه می کند." او می گوید دنبال عدالت نیست. زیراکه هیچ کس قدرت آن را ندارد که عدالت را برپا دارد او(حسین) را برایش پس دهد. با این همه، بستگان قربیان نزد شریفی در فیض آباد مراجعه می کنند و خواهان عدالت استنند. شریفی:"ما به مردم توصیه می کنیم که این چیزها را برای همه اتفاق می افتد، اما تلاش داریم که اطمینان حاصل کنیم که دیگر درآینده اتفاق نیافتند. آنها این را می پذیرند. زیرا که دیگرچاره ندارند."


رابطه آزادی، حاکمیت و مردم در دیدگاه جان استوارت میل

گپی از احسان: در هفته ای که گذشت کتاب"رساله درباره آزادی" از جان استوارت میل را مطالعه کردم. تقریبا دو سده قبل این شهیر حرفهای دوخته است که عجیب به تن جامعه کنونی ما می نیشیند. این پاره را می گذارم تا شما روی قضاوت من قضاوت کنید. مثال می آورم - قبل از این متن را بخوانید- طالبان را در خانه های مان جا می دهیم اما در عوض از حاکمیت مرکزی آزادی و زنده گی معیاری هم خواهانیم. پس کی مقصر است؟

"... نیز آن مردمی که به طورعملی با مجریان قانون همکاری نمی کنند سزاوار آزادی جز به میزانی محدود نیستند. مردمی که حاضرند جنایتکاری را درخانه خود پنهان کند به جای اینکه از خطرش باک داشته باشد، مردمی که مانند هندیها دزدی را که مالشان را زده در منزل خود پنهان و سوگند یاد می کند که او را ندیده اند. (ص 320)  مردمی که مثل بعضی از ملل اروپایی اگر به چشم خود ببنید که دشنه کشی درگذرگاه عمومی شهر دارد مردی را به خونش آعشته می کند روی خود را بر می گردانند و از سر خیابان رد می شوند به این عذر که جلوگیری از گونه کارها وظیفه پاسبان است و به احتیاط نزدیکتر که انسان درکاری که مربوط به خودش نیست دخالت نورزد، مردمی که از شنیدن  خبراعدام  یک بشر منقلب  می شوند ولی موقعی که می شنوند بشری دیگر ترور شده  کوچکترین  تاثری  احساس نمی کنند، برای اداره کردن  چنین مردمی کارگزاران دولت و مجریان قانون ناچارند اقتداراتی خیلی سخت تر از آنچه در جاهای دیگر هست، داشته باشند. چون در گیرودار چنین وضع همان اقتدارات  تنها ضامن  حفظ نیازمندی های اولیه یک زنده گانی منظم و متمدن است.

این گونه احساسات تاسف آور درمورد هرملیت که تازه از فشار یک زنده گی وحشیانه رها شده باشد، بی گمان ناشی از بدی حکومت قبلی است که به آنها یاد داده قانون را به شکل حربه ای که برای انجام مقاصدی غیر از مصالحه زنده گی آنها درست شده بنگرند، نیز مجریان قانون را با چشم دشمنانی بنگرند که خطرشان از آن کسانی که آشکارا و بی پرده قانون شکنی می کند بیشتر است. اما مردمی را که با این سنخ عادات و روحیات بزرگ شده اند، هرقدرهم بی تقصیر باشند، وهرقدرهم این احتمال وجود داشته باشد که سرانجام  تحت اداره حکومت بهتری اصلاح شوند، تا موقعی که آن عادات و خصوصیات  به جای خود باقی است، بدون اعمال قدرت، آنهم قدرتی سخت، نمی توان اداره کرد. مردمان متمدن که خود پشتیبان و پیرو قانون استند و اماده اند که برای اجرای آن به طوری عملی همکاری کنند، با کمترین میزان قدرت می شود اداره کرد ولی اینان را نه می شود. (ص 322)"


ارتباطات عامه ( 1)

اول حرف خودم: به ذهنم است که یکبار تعهد کرده بودم یک بحث در بخش ارتباطات عامه ایجاد کنم و مطلب بگذارم. حالا، که روزش رسیده و یک راهنمای ارتباطات عامه در محیط لینوکس را ترجمه کرده ام، از این به بعد من می فهمم ، مطلب گذاری و شما.اما بهتره که شف شف نگویم و بروم سراغ محتوای این مزار بی شفا.

این راهنما بیشتر در مورد ارتباطات عامه در محیط لینوکس بحث می کند. نحوه ارتباط گیری با رسانه ها، ایجاد پرونده ارتباطی رسانه ها، خبرنامه نامه نویسی، نحوه برگزاری نمایشگاه ها و عده ای مطالب دیگر- که از سر شوق از یادم رفته اند- ازجمله محتوای آن است. اگه شما هم می خواهید چشم به مطالعه رنجه نمایید، اول خود این آدم گفته است که کی باید این راهنما را بخواند. باز هم اگر ذوق زده شدید و مشتاق مطالعه، بهتر که درمورد ارتباطات عامه چیزای بدانیم و بعد برویم سراغ ارتباطات عامه در محیط لینوکس.

دراخیر اگر در ترجمه اشکال یافتید، وجدان را ناراحت نکنید و غیبت از ضعف من هم نه نمایید. پس که چی؟ به رک ترین شکل انتقادکنید. با دل فراخ و چشمان گشاد و حدقه برآمده منتظر نظریات شما هستم.

خواننده این راهنما کیها اند؟

این راهنما برای افرادی است که می خواهند راه های عملی و ارزان آشنا سازی موسسه ای را انجام دهد. پس راهنما حاکی ازمعلومات مفید درمورد ایجاد رابطه های مثبت ارتباطات عامه با رسانه ها در محیط لینوکس می باشد. ادعایی نداریم که تمام نکات ارتباطات عامه را اینجا بیان می کنیم. اما مطمیناً شما را در ایجاد و نگهداری تصویر مثبت و خوبی رسانه ای کمک می کند.

ارتباطات عامه چیست؟

برخی اوقات اطلاعاتی دارید که خواهید همه افراد در مجمع لینوکس نیز از آن با خبرگردند. به این می اندیشید که مردم با نظریات و اخبار موسسه شما آشنا شود. اما اغلب سوال می کنند که چطورمی توان به بهترین وجه با مردم ارتباط برقرارکرد. اتفاقاً ارتباط خوبتر، شهرت را نیز برای موسسه کمایی می کند. کسب شهرت کار سختی نیست. بل، کافی است که بدانید "چی" را "چه وقت" باید انجام داد. این روشی است که تمام مسوولان ارتباط عامه باید آن را بداند. شما هم، اگراین اقدامات را عملی کنید، به صورت ناخود آگاه مخاطب به شما جذب می شود.

ارتباطات عامه نشرمطالب معلوماتی خبری ازفعالیت های موسسه ای می باشد. در حقیقت به عنوان نماینده ارتباطی موسسه شما می خواهید که دیگران هم از اجرات شما با خبر شود. یکی ازمواردی که معمولاً ارتباطات عامه درمورد آن برای مردم معلومات می دهند، اعلان عرضه "تولیدات جدید"  می باشد. نمونه های این اعلامیه ها درمجلات و سایر نشرات بیشتردیده می شود. معمولاً چند سطر یا پاراگراف ازاین اعلامیه ها معلومات اساسی را درمورد خدمات یا تولیداتی آمدنی را ارایه می دهد.

این اطلاعات کوتاه معمولاً درلای خبرنامه های خبری نشر می شوند. علاوه برآن معلومات مذکوربا راهکردهای معلوماتی دیگرچون اعلامیه  داخلی و اعلامیه های خارجی (برای رسانه ها، سهامداران و استفاده کننده گان و سایر گروه ها) نیزنشر می شود. خبر نامه ها عموماً واقعه های را انعکاس می دهند که قصد آن بلند بردن شهرت موسسه می باشد.

برای توضیح ارتباطات عامه برخی اصطلاحات اختصاصی این فن را تشریح می کنیم.

به عنوان نمونه تمام مراکزی را که مردم ازطریق آنها اخباررا می خوانند یا می شنوند(رادیو، مجله، روزنامه، تلویزیون و انترنت) را بنام "رسانه های خبری" یاد می کنند.

خبرنامه، نامه خبری چاپی یا الکترونیکی است که معمولاً از طرف برخی ازسازمان ها نشرمی گردد. این اداره ها می خواهند از طریق اعلامیه ها با روزنامه نگاران، دبیران تحریریه، نویسنده گان صنعتی و سایر طیف های رسانه ای در تماس شوند. خبرنامه حاوی نکات مهم، نقل قول افراد کلیدی وزمان رخداد(گذشته یا آینده) وشماره های ارتباطی (برای به دست آوردن معلومات اضافی) می باشد. این نامه ها معلومات را به شکل روان وساده بیان می کند. طول خبرنامه ها  از 2 صفحه بیشتر نیست.

` روزنامه نگاران اخبار را روی فکت های خبرنامه های فرستاده شده می نویسند. درعین حال کاردبیران تشخیص رسانه مناسب برای مطلب شما می باشد. زیرا اوست که تشخیص می دهد که آیا مطلب درسایت یا مجله نشرگردد یا برنامه رادیویی در مورد آن باید ساخت.

بنابرین ارتباطات عامه فرایندی است که از طریق آن با گروه های رسانه های دور، اشخاص متنفذ وغیرقابل دسترس (فزیکی)، تماس برقرارساخته ومعلومات خبری را به آنها می رسانیم. ( درمطلب بعدی)

قصه های سر کلاس(4)

یاد داشت اول: چند منبع داستانی برای شما معرفی می کنم:

-          گردنبد از "موساپان"؛ (نمونه عالی داستان کلاسیک مبتنی بر هرم فیری تاک)

-          ارمغان مغان از "اوهنری"؛

-          آدم کش ها از "همینگوی"؛

-          داش آکل از "صادق هدایت"؛

-          جوجه سر کنده از "اوراسیوکیروگا"؛

-          کرگدن از "وژن یونسکو"؛

-          مسخ از "کافکا"

یاد داشت دوم: گفتیم که دروضعیت پایدار داستانی وجود ندارد.امروز وضعیتی را مورد بررسی قرار می دهیم که دردل آن حوادث داستان شکل می گیرد. این وضعیت به نام "وضعیت ناپایدار"یاد می شود.

وضعیت ناپایدار

اولین عنصرطرح کشمکش است که در دل وضعیت ناپایدار به وجود می آید. درحقیقت کشمکش با درک وضعیت ناپایدار به هدف غالب شدن بر وضعیت به میان می آید. زمانی نویسنده می تواند داستانی داشته باشد که شخصیت را با مشکلاتی روبرو کند.

انواع کشمکش

گفتیم که کشمکش یا درونی است یا بیرونی.

اول – کشمکش بیرونی

 این یکی درمقابله با نیروهای طبیعی چون زلزله، سیل، باران، آفتاب، آتش سوزی شکل بگیرد.

برخی اوقات انسانی با موجودات افسانه ای و متافریک درتضاد واقع شده، کشمکش و داستان را خلق می کند. این گونه کشمکش بیشتر درافسانه ها به کارمی رفته است.

دوم- کشمکش درونی – روانی

این یکی درداستان های درونگرا بکارمی رود. اینجا، فردی باعقیده ای، ذهنیتی و دغدغه های آن کشمکش دارد. درواقع داستان قصه این کشمکش های درونی – ذهنی می باشد.

سوم - کشمکش جسمانی

دو فرد مشت به یخن می گردند. یا فردی با حیوانی، گروهی، یا شی دیگر مقابله فزیکی می کند. بیان این حوادث کشمکش را به میان می آورد.

 چهارم - اخلاقی

فردی با برخی ازاعتقاداتش شک می کند. با این کشمکش ها داستان می نویسیم.


حالا با این همه کشمکش ها چه نوع داستان ها می توانیم بنویسیم؟

درنوع طبیعی، خصوصیات فطری، اخلاقی و جبلی انسانها انعکاس می یابد؛ صفات سودجویی، ترس، جستجوگری.... مثلاً در حادثه قحط سالی فردی را وارد داستان کرده وعملکردهای فداکارانه او را انعکاس می دهیم. دراین بین ممکن کسی سودجو هم باشد. این فرد شخصیت بعدی داستان می باشد....

چرا شخصیت های ما با خاصیت های متفاوت دریک داستان داشته باشیم؟ زیرا با وجودیکه مقابله با حوادث طبیعی مشکل است اما شما گزینه های هم دارید که با استفاده ازآن بر مشکلات غلبه کنید. حال تلاش و کشمکش برای یافتن این راه های حل نوعی وجد واستقلال را به خواننده القا می کند.

در کشمکش انسان با ماورا طبیعت نمی توان مانند طبیعت درتقابل شد. زیرا پدیده های ماورای طبیعت نسبت به ما به مراتب قویتراست. پس باید کوچکی وحقارت انسان را درمقابله با آشیای ماورای طبیعی به تصویربکشیم. مثال عمده آن "تراژیدی" است. درتراژیدی انسان درمقابل سرنوشت آدمهای خیلی بزرگ اسیر است وغمگین که هیچ کاری از دست شان برنمی آید. یکی ازنمونه ها، تراژیدی "رستم" و"سهراب" است.دراین مثال اول شخصت ها(حتی رستم ها) ناگزیراست درمقابل حوادث عکس العمل نشان بدهد. اما چه بسا که بروزعکس العمل بسیار تلخ و ناگذشتنی است. این کشمکش ها باید درداستان انعکاس یابد. به این صورت اگرخواستیم انسان را در مقابله شخصیت های دیگرضعیف جلوه بدهیم این نوع داستان می نویسیم.

درگیری انسان با انسان بیشتر درمناسبات اجتماعی برجسته می شود. معمولاً شرایط اقتصادی، فرهنگی... صلاحیت انسان محدود می شود. حالا، اگردر داستان انسان و محدودیت هایش را تعریف کنیم باید شخصیت را در بستر اجتماع، اقتصاد... بگذاریم.

 تبیین این فاکتور به وجود آورنده کشمکش نیز به حساب می آید. مثلاً اگر داستانی درمورد فردی ازجامعه کنونی بنویسیم باید جریان زنده گی او را درلایه های اجتماعی، فرهنگی ... به تصویر کشیده شود. با استفاده ازاین ترفند کشمکش نیزخلق می کنیم. امروزه این نوع داستانویسی بیشترمروج است.

درکشمکش انسان با خودش معمولاً درون انسان برجسته می شود. اینجا، مناسبات اجتماعی مهم نیست. اینجا به خواننده می گوییم که  پشت نقاب آرام ذهن و روان انسان چه واویلاهای درجریان است. اکثرداستانهای چون"بوف کو"، "سمفونی مرده گان"، "زمان از دست رفته".... ازین نوع اند. این داستانها برمبنای "جریان سیال ذهن" نوشته می شوند. زیرا داخل و درون انسان را تبارزمی دهند.اینجا درون و ذهن انسانها به نقد کشیده شده وضابطه های جدید فکری را بنیان می گذارد.

سوژه های این داستانها درون ذهنی است. مثلاً فردی اندیشه های گذشته اش را بیان کرده و بعد نقدش می کند. دراین  نوع داستان نویسی باید آموزه های روانشناسی و فلسفه را بیشتر دقت کرد. داستان های قرن های 20 و 21 بیشتر روی همین محور نوشته می شوند.

فوتبال دختران ایران؛ کلاه های گشاد یا مرزهای جدید حجاب ( گزارش نمونه هفته)

یاد داشت اول

ببخشید که گزارش های نمونه را دیرتر از وعده ام ( هر هفته یک گزارش) می گذارم. لابد، یک سر است و صد سودا. این هم گزارش نمونه ای از ایران روی موضوع ورزش و شعایر دینی.

یاد داشت دوم

می دانیم که دولت ایران با بی بی سی رابطه ای نداشته و ازنگاه اطلاعاتی این شبکه را تحریم کرده است. به همین خاطر این گزارش از نگاه حرفوی نامتوازن و ابتراست. زیرا اینجا نظر یک کارشناس و انتقاد عضو شورای شهر تهران آمده و از عکس العمل حکومت خبری نیست. تا این حد درست.

 اما این، امکان داشت که به نقل از سایر رسانه ها عکس العمل و نظریات حکومت را هم نشر می کرد. درغیرآن گزارش خوبی است با بسته بندی معلوماتی خوب و سنجیده شده. 

متن گزارش

منبع: وبسایت بی بی سی

لینک: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/08/100824_l07_iran89_sport_girls_football.shtml

"فوتبال دختران ایران؛ کلاه های گشاد یا مرزهای جدید حجاب

تیم ملی فوتبال نوجوانان دختران ایران با شکست برابر تیم ترکیه، در نخستین حضور بین المللی خود، رتبه چهارم مسابقات المپیک نوجوانان را کسب کرد. (لید فقط بخشی از گزارش را پوشش می دهد.)

کسب این رتبه در میان شش تیم شرکت کننده، بحث درباره ارزش‌های فنی حضور دختران فوتبالیست ایرانی را کم ارزش می کند؛ اما در همین حال، موضوع لباس‌های ورزشی این تیم، بازتابی بسیار فراتر از میدان‌های ورزشی داشت. (آیا فکر می کنید که این دو مفهوم در عین پاراگراف به درست به هم آورده شده اند؟)

در سال های اخیر، بارها از لباس های ورزشی اسلامی رو نمایی شده است، اما ظاهر شدن تیم دختران ایران در میدانی بین المللی و ورزشگاهی که مردان نیز حضور داشتند، شکست روز اول و آخر آنها برابر تیم ترکیه را به راحتی تحت شعاع خود قرار داد.

اکنون با اتمام این بازی‌ها، موضوع کلاه و لباس ورزشی این دختران، سوالات جدیدی را در زمینه پوشش ورزشی زنان ایرانی به وجود آورده است.

چنانچه حاضر شدن دختران ایرانی در برابر مردان خارجی، با کلاه هایی مشابه آنچه تیم دختران ایران بر سر داشتند، مشکلی شرعی و قانونی نداشته است، آیا دختران و زنان ایرانی می توانند از این پس با کلاه هایی مشابه در خیابان و برابر مردان ایرانی ورزش کنند؟ (سوال اساسی که در لید نیامده است.)

آیا اکنون زنان ایرانی می توانند با پوششی مشابه تیم فوتبال دختران، در خیابان‌ها و ورزشگاه‌های عمومی ایران فوتبال بازی کنند و یا به ورزش‌های همگانی در اماکن عمومی بپردازند؟

حسن شریعتمداری، پژوهشگر مسایل دینی، معتقد است که احتمالا حکومت اسلامی ایران، ظاهر شدن دختران و زنان با پوششی مشابه آنچه دختران تیم فوتبال ایران بر تن داشتند را در خیابان های داخل این کشور، نخواهد پذیرفت.

آقای شریعتمداری می گوید: "از آنجا که ایران دارای حکومتی ایدئولوژیک است، مقامات حکومتی خود را موظف می دانند که درباره تمامی شعائر و رفتارهای اجتماعی افراد و مطابقت آنها با موازین ایدئولوژیک، تصمیم گیری کند."

او همچنین معتقد است که نگاه مذهبی به مساله حجاب و پوشش زنان در ایران باعث شده است که فدراسیون های ورزشی این کشور دو سیاست متفاوت برای ورزش بانوان در داخل و خارج ایران اتخاذ کنند.

سیاست هایی که در داخل ایران و بنابر جغرافیای بومی، گاه سهل و گاه سخت می شوند. اما در خارج از مرزها و بر اساس قوانین بین المللی، نظیر آنچه فیفا برای دختران فوتبالیست وضع کرده است، گاه بسیار متفاوتند.

"ترک موتور نشستن با دو چرخه سواری تفاوتی ندارد."

حجاب ورزشی و ورزش زنان در اماکن عمومی ایران، موضوعی تازه نیست و در سالهای گذشته نیز تعریف مرزهای جدید برای حضور زنان در میادین ورزش قهرمانی یا فراهم کردن امکانات برای ورزش همگانی زنان، همواره میان جناح های مختلف سیاسی و مجامع مذهبی محل مناقشه بوده است.

احداث و اختصاص ورزشگاه‌های ویژه بانوان، طراحی لباس‌های ورزشی برای تیم های اعزامی به خارج از ایران و برگزاری مسابقات ورزشی زنان کشورهای اسلامی، از جمله اقداماتی بوده است که در ایران و طی سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است.

در همین حال، گاه انتشار تصویری از دوچرخه سواری یا اسب سواری یک چهره سیاسی زن به جنجالی بزرگ تبدیل شده و گاه انتشار عمومی تصاویری از رقابت های دختران ایرانی در خارج از این کشور، به محرومیت‌ها و محدودیت‌های جدید برای ورزش زنان انجامیده است.

در تازه‌ ترین مناقشه بر سر دوچرخه سواری زنان در ایران، گزارش ها از برخورد نیروهای انتظامی با دختران دوچرخه سوار تهرانی حکایت دارد.

معصومه ابتکار، عضو شورای شهر تهران، روز چهارشنبه سوم شهریور (۲۵ اوت) با انتقاد از جلوگیری از دوچرخه سواری دختران، این پرسش را مطرح کرد که "میان نشستن زنان بر ترک موتور سیکلت به همراه همسر یا اعضای خانواده شان و دوچرخه سواری زنان چه تفاوتی وجود دارد؟"

به نظر می رسد منظور خانم ابتکار وضعیت فیزیکی بدن زنان به هنگام قرار گرفتن بر زین موتور سیکلت یا دوچرخه است که وضعیتی مشابه دارد. (آیا شما حق تبصره را به گزارش نویس می دهید؟ کسی که از او نقل قول شده، آیا منظورهمین بوده؟ اگر نبوده باشد، صحت گزارش و انتقال درست مفاهیم آیا صورت گرفته است؟)

خانم ابتکار در گفت و گوی خود با خبرگزاری ایلنا می گوید: "نمی توان اعلام کرد که زنان در مکان‌های محدودی سوار دوچرخه شوند، چرا که اماکن محدود برای دوچرخه سواری زنان وجود ندارد."

او همچنین به استفاده زنان از دوچرخه به عنوان یک وسیله نقلیه در رفت و آمد های شهری اشاره کرده و گفته است که "متاسفانه به دلیل برخوردهای غلط با این مساله، دوچرخه سواری زنان به یک معضل سیاسی تبدیل شده و جوانان را دچار سرگردانی‌های مضاعف کرده است."

این عضو شورای شهر تهران خواستار آن شده است که چنانچه موضوع دوچرخه سواری زنان با محدودیت‌های شرعی روبرو است، مراجع دینی درباره آن اظهار نظر کنند و فتوا و احکام آنها به نحوی "صحیح" به جامعه منتقل شود.

اما وضع استاندارهای قانونی و مذهبی برای پوشش ورزشی زنان در ایران، موضوعی نیست که مورد "اجماع" تمامی مراجع تقلید و جناح های سیاسی این کشور قرار گیرد. (اینجا می مانم که به عنوان نمونه دو نظر متضاد را بخوانم. اما حیف که ننوشته است. این یکی انتقاد نیست، بلکه "خواست" من به عنوان خواننده پرسشگر است که باید اقناع شود. حال، گپ ما بماند روی متن و هرچی که در دیگ است.")

از نظر آقای شریعتمداری، با وجود اینکه بسیاری از کشورهای اسلامی البسه ورزشی مورد تایید فدراسیون های جهانی طراحی کرده اند، در ایران، استانداردی در این مورد وجود ندارد و نحوه پوشش ورزشی بانوان بنابر "توازن سیاسی" و "موازین بین المللی" از زمانی به زمان دیگر تغییر می کند.

این پژوهشگر دینی با توجه به تاریخچه مواجهه با پوشش ورزشی زنان ایرانی می گوید: "هنگامی که اعتراضات توسط مراجع تقلید قم یا آیت الله علی خامنه ای (رهبر ایران) بالا می گیرد، محدودیت ها برای پوشش ورزشی زنان هم بیشتر می شود."

به هر صورت با بازگشت تیم فوتبال دختران ایران از المپیک جوانان، شاید فصل تازه‌ای از مناقشات بر سر حجاب ورزشی زنان در ایران آغاز شود.

در این میان ممکن است نحوه حضور زنان ورزشکار در اماکن عمومی ایران تحت تاثیر نتایج این اختلاف نظرها قرار گیرد و یا مرزهای نوینی برای ورزش همگانی زنان تعریف شود".