عوامل تاثیرگذار بر الگوهای ازدواج در افغانستان(2)

         نقش مذهب در ازدواج 

در افغانستان مذاهب متفاوت وجود دارد. قانون اساسی مذهب رسمی را اسلام با دو رویکرد شیعه و سنی اعلام کرده است. علاوه برآن هندو ها، سیک ها،  مسیحی هم در افغانستان وجود دارد. اکثر مردم سنی (حنفی) مذهب اند. پیروان اسلام درمیان یکدیگر رابطه اجتماعی و عادی دارند. اما یک دختر سنی با یک پسر شیعه، اکثراً- ازدواج نمی کند یا برعکسش. اگر چند از نگاه قانونی مانعی برای ازدواج بین شیعیان و سنی ها وجود ندارد، اما عدم درک شفاف از مذهب یکدیگر و جنجالهای سیاسی و مذهبی که با استفاده از تفاوت مذهبی درجنگ های داخلی وجود داشته، مردم ترجیح می دهند که با همزاد و هم مذهب خود ازدواج کند. علاوه برآن شاید تفاوت های جزیی (عبادات، ...) مانع بزرگ در زنده گی به وجود آورده یا سرنوشت بچه های دورگه سنی و شیعه را دچار مشکل خواهد شد. رابطه ازدواج میان اقلیت ها و اکثریت ها به مشکلی برقرار می گردد. در این جا هم شناخت خانواده ها و افراد از یکدیگر، سطح فرهنگ ... دخالت داشته و پرده ستبر تابوهای قومی- مذهبی را می درد. اما کی ها سنی و کی شیعه است؟

تاجیکان، پشتون ها، ازبکان سنی مذهب اند. آنها اکثریت را در برابر اقلیت های قومی چون هزاره، ترکمن، ایماق، اعراب تشکیل می دهند. حال سوال این است که با این همه تفاوت ها  رابطه میان هم مذهب ها چطوری است؟

هم ­مذهب ها نیز رابطه خوبی میان شان ندارند.درافغانستان حرف اول در جهت تضاد را، محور قومیت و منافع اقتصادی ... می زند تا مذهب. اما بازهم استثنانات وجود دارد. اما درکل خانواده ها ی هم مذهب/ افراد هم مذهب به مقایسه دیگر مذهبیان- زودتر با هم توافق می کنند. چه بسا دراین مواقع تضادهای زبانی دخالت کرده، مانع برقراری رابطه ازدواج می گردد. برخی از خانواده ها حتی بر مشکل زبان نیز غلبه کرده اند. این بحث را در بخش زبان دنبال می کنم .

پس مذهب نیز به درجه دوم فکتور اساسی در برقراری یا ویرانگری رابطه ازدواج و دوستی نفش دارد. هر شهروند   با توجه به سابقه های ذهنی و جنگ ها و تضادهای مذهبی- تلاش دارد که با هم مذهبش ازدواج کند. البته استثانات را از یاد نبرید

نقش زبان در ازدواج 

تضاد های زبانی در پیوند با اختلافات قومی منجر می گردد که  افغانان کمتر مایل به ازدواج به نا همزبانش باشد. در افغانستان دو زبان پشتو(زبان اکثریت) و زبان فارسی عمومیت دارد. در دوایر دولتی و شهرها فارسی تکلم می شود و پشتو بیشتر در دهات صحبت می شود. تاجیکان و هزاره ها فارسی زبانند. پشتون ها پشتو صحبت می کنند. ازبک ها به زبان ازبکی (لهجه ای از زبان ترکی مغولی) صحبت می کنند. ترکمن ها لهجه ترکمنی خود را دارند. علاوه برآن لهجه های بلوچی، عربی،  نورستانی... نیز وجود دارد(مال اقلیت ها.) اما تاثیر زبان روی ازدواج چطوری است؟

فرد قبل ازاین که قصد ازدواج با شما را داشته باشد، معمولا  هویت قومی شما را تشخیص می دهد. درین حالت شخص قبل ازین که به زبان فکر کند به قومیت و مذهب، فرهنگ، خوی و عادت شما فکر می کند تا زبان. حال، بعد ازاین که او مسایل مذهب، قوم ... را در ذهنش حل کند، نوبت تفاوت زبانی می رسد. بنابرین زبان در ازدواج نقش کمرنگتر از مذهب، قوم ... دارد.

خانواده های محدود توانسته اند بر این همه پیش داوری ها و انزوا اندیشی برهد. در مزارشریف خانواده ای را ملاقات کردم که پدر هزاره بود و مادر پشتون. پدر و ماد به شکل و مذهب خود عبادت می کردند . جالبتر این که در محیط خانواده بنا برتوافق- پشتو صحبت می کنند اما بیرون از خانه با فارسی- دری. حال این استثنانات را نباید کلیت داد. درکل تفاوت زبان نمی تواند عامل برابر با مذهب و قومیت باشد. دردهات که اکثرا زبان هم را نمی دانند، ازدواج میان دو نا همزبان کمتر اتفاق می افتد، اما در شهرها از این که پشتو نها اکثراً فارسی می دانند، مشکلی خاصی دراین مورد حس نمی گردد.

درنتیجه اگر یک دختر فارسی زبان از بچه پشتو زبان خوشش بیاید، و پدر با سابقه های ذهنی قومیت، فرهنگ ... برخورد کرده و امید می رود که آنها زوج {خوشبخت با بدبخت } شوند!

گپای درمورد پیشینه نویسی منابع

یاد داشت: باز هم از رویترز درمورد پیشینه نویسی منابع خبری ( نقل از وبسایت سوپرژورنالیست)

"پیشینه را چه طور بنویسیم؟ (1)

آوردن پیشینه لازم است. اما نویسنده‌های خوب کلی تلاش می‌کنند تا پیشینه را در بهترین جای مطلب جا ‏بدهند. جا دادن مقدار زیادی پیشینه در بالای خبر خواننده را فراری می‌دهد؛ با این حال، اغلب به مقدار کمی ‏توضیحات و پیشینه در همان بالای خبر نیاز است. ‏

آیا خبر برای اولین بار رخ داده [مثلا تیم فوتبال ایتالیا (برای اولین بار) به تهران می آید]‏ یا آیا خبر مربوط به واکنشی به اتفاقات پیشین است [وزیر امور خارجه گفت ایران در امور داخلی عراق ‏مداخله نمی‌کند.]

یا آیا یک دادگاه بر پا شده است؟

در تمام این موارد باید قدری پیشینه بدهید. بنویسید که مثلا تیم فوتبال ایتالیا برای اولین بار است که دارد به ‏ایران می‌آید؛ یا مثلا امریکا ایران را متهم کرده در امور داخلی عراق مداخله می‌کند؛ یا درباره اتهام توضیح و ‏مجازات احتمالی توضیح بدهید. رمز موفقیت در آوردن پیشینه این است که در همان حالی که دارید داستان را ‏روایت می‌کنید مقداری پیشینه و توضیحات در لابه لای آن اضافه کنید، نه این که یک تکه – مثلا چند پاراگراف ‏پیشینه – را وسط خبر جا بدهید و جریان روایت را قطع کنید. [رویترزی ها اغلب می‌گویند پیشینه را باید لابه لای ‏خبر ببافید.]

پیشینه را چه طور بنویسیم؟ (2) و پایان

پس از این که مهم‌ترین و دانستنی‌ترین بخش پیشینه را در آغاز خبر یا گزارش‌تان تزریق کردید، (به پیشینه ‏را چه طور بنویسیم؟ (1) رجوع کنید)، می توانید به سراغ بخش عمیق تری از پیشینه بروید که برای درک مطلب تان لازم است.

برای آن دسته از ‏روزنامه‌نگارانی که در نشریات متنی کار می‌کنند، اغلب بهترین کار این است که بخش اصلی پیشینه را لابه ‏لای مطلبی که ماجرا را روایت می‌کند نیاوریم و آنرا جداگانه در «باکس‌های اطلاعاتی» کنار مطلب ‏بگذاریم. (صفحه‌بندی‌کنیم.)

با استفاده از یکی دو تا عکس کوچک، استفاده از عناصر گرافیکی یا قلم متفاوت ‏می‌توانیم کاری کنیم تا نگاه خواننده به این باکس‌ها معطوف بشود. مثال: روزشمار تحولات مهم تاریخی؛ فهرستی ‏از سؤوال و جواب‌های کلیدی که موضوع را روشن می‌کند (‏FAQ‏)؛ آمار و ارقام پیشین و زندگی‌نامه کوتاه افرادی ‏که حالا خبرساز شده‌اند. در حالی که دارید خبر یا گزارش‌تان را می‌نویسید به اطلاعاتی فکر کنید که می‌توانید ‏آن‌ها را جداگانه بیاورید و از قطع شدن جریان روایی خبر یا گزارشتان جلوگیری کنید.

اما این نکته هم ‏خاطرتان باشد: اصل خبر باید همچنان به اندازه کافی پیشینه داشته باشد تا خودش به تنهایی قابل فهم باشد. گاهی ‏اوقات می‌توانید جمله ای جایی داخل مطلب اضافه کنید که مثلا (به باکس اطلاعاتی رجوع کنید).

پشت گوش نیندازید

یادداشت‌هایی که طی صحبت با کسی برداشته‌اید را تا هنوز جزییات مصاحبه از ذهنتان پاک نشده پیاده کنید ‏‏– اگر بخواهید متن مصاحبه را بعدا از روی یادداشت‌ها پیاده کنید، ممکن است بخشی از آن یادتان برود یا ‏مصاحبه بی رنگ و لعاب از کار در آید.

چه کسی گفته؟

بهترین منابع آنهایی هستند که نامشان در خبر آمده است. منابع بی نام و نشان – حتی آنهایی که می‌گوییم «یک منبع آگاه» یا «یک مقام رسمی» به اندازه آنهایی که حاضر هستند نام خود را بیاورند اعتبار ندارند. اگر مجبور هستید نام یک منبع را نیاورید به خوانندگان بگویید چرا منبع تمایل نداشته نامش بیاید.

اگر بخشی از خبرتان را با اتکا به منابع ناشناس نوشته‌اید، از خودتان بپرسید چرا چنین کرده‌اید. آیا یک منبع که حاضر است نامش را بیاورد می‌تواند این اطلاعات را تایید کند. اگر چنین است می‌توانید این اطلاعات را به نقل از او بنویسید. از خود بپرسید آیا آماده هستید در دادگاه پشت منبع خود بایستید و از او دفاع کنید؟ منابعی که نامشان را می‌آورید بر اعتبار خبر شما می‌افزایند. منابع ناشناس بر شک و تردید می‌افزایند.

توی ( در، میان) لید گیر کرده‌اید؟

سعی کنید اول تیتر را بنویسید. این کار ذهن‌تان را متمرکز می‌کند.

 

پوسترهای شهر من (4)

باز هم داشت: این بار از کاندیدان ازبک تبار می گوییم.


رای شما کشت شما


بهتر که نان به نرخ روز خورده و شعار پوستر حاجی همایون را در اول نامه بیاورم. چون که یکی از کاندیدای پولدارپارلمان است. به نقل از منبعی - نخواسته نامش را بگویم- حاجی چندین مارکیت تجارتی دارد. شعارهای تبلیغاتی این کاندید منظم و دستوری نوشته شده است (تعجب!) نمی دانم، خودش جگر روی دندان گذاشته یا فرد باسوادی را استخدام کرده است(علم در خدمت سرمایه) بگذریم.

 رای شما کشت شمای حاجی همایون روی ازبکان را شست. پوسترهای اکثر کاندیدان سایر اقوام - تا بخواهی- اشتباه دستوری، قانونی... وجود دارد. این شعار، گپ خوبی است؛ اما این که ثمر کشت به جوال کی خواهد افتاد، سوال است، مایه نگرانی.

دومین و آخرین کاندیدی ازبکان در کابل "حاجی الهام" است. شعارش جالبه: "برای جوانان رای بدهید." او "رادیو ستاره" را تاسیس کرد. الهام امیدواراست که حق جوانان و اکه ها( به زبان ازبکی به معنی برادران) ازبک را {از اجانب} بگیرد. این که چطور، نمی دانم. اگر ستاد انتخاباتی داشته باشد یا یک شکم نان بدهد تا قول شرف و رای بگیرد، خود، آنجا رفته و مساله را سفید کنید.

 رک بگویم که خود، پوستر الهام را ندیده ام. و این شعار را یکی از بچه برایم ایمیل کرد. عادتم شده که علامه سوالی باشم. بنابرهمین مرض، استین برزده دنبال کاندیداتوران ازبک درکابل گشتم. یک هفته بعد فهمیدم که پشت نخود سیاه هستم. اخرالامر همان دوستم گفت که در کابل (مرکز کشور) تنها دو ازبک کاندیدای انتخابات پارلمانی است.

سوالهای خوب و بد، مودبانه و سرکوچه ای به ذهنم می آمدند. ازجمله؛ مگر درکابل ازبک قحطی است که فقط  دو کاندیدای ازبک داریم؟ اگر قول معروف "فرار مغزها" در ولایات و دهات هم صادق باشد؛ و حتی در مرکز کشور فقط دو کاندیدا داشته باشیم؛  ایا در ولایات ازبک نشین هیچ کسی خود  را  کاندیدا کرده باشد؟

 وضعیت پوستر پراکنی را در ولایت جوزجان ( یکی از ولایات ازبک نشین) از دوست دیگر پرسیدم. آنجا، ازبکان زیادی کاندید اند. چرا؟ جواب های زیاد شاید به ذهن تان برسد. چرا یک هزاره نمی تواند در قندهار کاندیدا شود یا یک پشتون در بامیان؟     

عوامل تاثیر گذار بر الگوهای ازدواج (1)

یاد داشت: چند روز قبل دوستی از ایران درمورد الگوهای ازدواج سوال کرده بود. سرفرصت این مطلب را نوشتم. می خواهم با شما هم شریک کنم.  (احسان)

دختر و آب پیش خانه قدر نداره!

این ضرب المثل برخاسته از زبان فارسی- دری { به لهجه هزاره گی} است. می خواهم درمورد الگوهای ازدواج مطلبی بنویسم. جوانان، میانسالان و پیران افغانی تابع چند فاکتور اساسی درزمان انتخاب همسر/ شوهر می باشند. قومیت، مذهب، زبان،خورده فرهنگ ها، سطح اقتصاد خانواده ها/ اشخاص، علایق شخصی و خانواده گی، قانون مدنی و شرعی  و { به ندرت} اندیشه ها تاثیراساسی روی گزینش آنها دارند. روی تاثیر وسایل ارتباط جمعی و باز شدن روابط میان زنان و مردان در ادارات ، انترنت... نیز حرفهای خواهم داشت. در زیر هرکدام آنها را شرح می دهم.

1-     تاثیر قومیت بر الگو ازدواج

 افغانسان خانه اقوام و اتنیک های متفاوتی است. معمولا در جامعه ای چون افغانستان که در مرحله توسعه ای و پیشرفت دوران کشاورزی قرار دارد، خرد و عقل جمعی، روابط قومی و سلیقه های خانواده و بسته گان روی فرد تاثیر دارد. به همین خاطر ما کتله های جدا بافته ای قومی با مشخصات نستباً- متفاوت داریم. مثال می زنم: تاجیکان بیشتر متمایل اند که به لهجه کابلی- تاجیکی حرف بزنند و به مد روز لباس بپوشند. اما برای یک پشتون مشکل است که درصورت امکان، فارسی حرف بزند یا از لباسهای سنتی اش فاصله بگیرد. مثال دوم را درمورد ازدواج از متن یک خاطره ام می گویم. پارسال آشپز دفترمان می گفت که آنها (پشتون ها) ترجیح می دهند که با قوم و خویش خود ازدواج کنند. زیرا که اول یکدیگر را می شناسند و با خوی وعادات وفرهنگ یکدیگر آشنایند. در مرحله دوم لازم نیست که پای نا محرمی در خانه فردی (گویا آنها دامادی که خارج از حلقه بسته گانش باشد را غریبه حساب می کنند) به خانه کشانیده شود. این مساله درمیان هزاره های افغانستان عمومیت داشته، اما میزان پایبندی به آن به اندازه جامعه پشتون ها نمی باشد. به این صورت هزاره ها می کوشندکه دختران و پسران عمو، دایی ... با هم ازدواج کنند؛ ولی ممکن است که خارج از بسته گانش نیز دختر بدهند و یا با دختری ازدواج کنند.  رابطه میان اقوام چطوری است؟

اقوام با توجه به بی باوری ها و عقده های که از دوران جنگ به ارث برده اند- به ندرت حاضر می شوند که با افراد قوم دیگر رابطه دوستی برقرار کنند. دراین میان میزان وفا داری به علایق و نگه داری این راز سر به مهر میان اقوام فرق می کند. مثلا به مقایسه اقوام ازبک و ترکمن، تاجیکان زودتر می پذیرند که با خانواده غیر از حلقه خود شان رابطه برقرار کنند. پشتون ها درین مساله خیلی حساس بوده و به ندرت اتفاق می افتد که پشتونی به فارسی زبانی رابطه دوستی / ازدواج برقرار کند. البته کسانی که شهری اند و دارای تجارب و تحصیلات عالی اند را به عنوان استثنا نباید از یاد برد. بنابرین اکثر افغانها تمایل دارند که با بستگان شان ازدواج کنند. اما ماجراجویانی نیز در مقابل این سنت جامعه می ایستد؟

ضرب المثلی که گفتم، مصداق همین است. اکثر افراد جوان و با دید بازتر نمی خواهند که با دختر عمویش ازدواج کنند. دراین زمان است که بقیه می گویند"دختر میان خانه = خانواده گی و آب پیش خانه = رودخانه ای که از دم در فردی بگذرد ، قدر = ارزش نداره." به این صورت برخی از موارد افراد به این سنت ها پشت پا می زنند. اما متاسفانه- این افراد انگشت شمار اند. اما اوضاع اقلیت های قومی چگونه است؟

اقلیت های چون هند، بلوچ، عرب... بیشتر در لاک خود فرو رفته اند و به ندرت اقوام بزرگ به جز از رابطه های تجارتی و عادی- با آنها را بطه دارند. پس اغلب هندو زاده با هندو زاده ازدواج می کنند. نکته دیگر این که  اقلیت ها درمیان شان نیز رابطه درستی ندارند. آنها نیز نمی توانند میان شان رابطه ازدواج برقرار کند. اما چرا ؟ این هم علتی داره که در بخش قانونی برایت توضح می دهم.

درنتیجه می توان گفت که قومیت به عنوان فاکتور اولی راندمان بسامت ازدواج میان کتله های اقوام تشکیل دهنده جامعه افغانستان را دچار ایستایی کرده است.