نامه ای از کابل (قند وقوروت)
او می گوید که همسایه اش در بستر تغییرات سیاسی شهنشاهی استحاله های چون شاهنشاهی، جمهوری خواهی و خلقی گری تا حال تجربه کرده است. لابد فکر می کنید که ما چه می نوازیم، تنبور ما چی! به دید ما افغانی ها این تر و خشک شدن ها در زیرمجموعه غیرت افغانی(!) قرار نمی گیرد. بشنوید از من که مسمی برای این استحاله ها یافته ام: "پلورالیزم."
علاوه براین نوع پلورالیزم، در جالیز کابلیان پلورالیزم های دیگه هم گل کرده و به ثمر می نشیند. پلورالیزم لباس، پلورالیزم ریش و بروت، پلورالیزم ظلم و عدالت، پلورالیزم فساد اداری ... تا اینکه به پلورالیزم پلورالیزم برسی. از خانه بیرون می شوم تا در هوای کثرت گرایی را درکوچه و بازار آزادتر تنفس کنم. البته حرف همین جا بماند که اگر پس کوچه ها صاف می بود و پارکها آباد تنفس مستحب تر می بود!
سرم از دروازه حویلی بیرون نشده بچه های به اصطلاح ایرانی گک را می بینم که { با موی ها تاج خروسی، گردن باریک و صورت های استخوانی ، چشمان گود و گویا با لهجه نیمه کابلی نیمه ایرانی} راه را کوتاه می کنند. گاهی یکدیگر را هول می دهند که باعث می شود تا لرزه بر بدن لاغر شان در افتاده و یا گوشی موبایل از چقری گوش شان بر آید. آنها اغلب به آهنگ های تند "رپ ایرانی" گوش می دهند. شلوارهای لی و قات وقوت اینها شاید به ذایقه وطنی پوشان ننشیند.
دست راست من جوانک لاغر(حداقل نود کیلویی) با هیبت تمام انتظار تاکسی را می کشد. موهای چرب کرده اش چه خوب بصورت عمودی شانه شده اند! از سرخ و سبز شدن رنگش می دانم که از موی ژل زده و نه کوتاه و نه دراز من ؛ یخن قاق سفید و شلوار سیاه در غربی دانستنم لطف تمام را دارد! هر قدر ژرفای ذکاوتم را می پالم نمی توانم احساس ایرانی گک ها را نسبت به مرد وطنی و خودم درک کنم. حرفی هم نزدم؛ چه که مطابق به روحیه پلورالیستک نباید از کسی پرسید که بالای چشمت آبرو هست یا نه.
لابد اگر خودسانسوری مانع نشده باشد، می گویید که هدفت ازین کلمه افشانی ها چی است؟ خوب، اگر نه گفته اید خانه تان آباد و گیرم که گفته اید، باز هم خانه تان آباد. صرف می خواستم با همین پرت گویی می خواستم ثابت کنم اگر علمای سیاست این قدر از پلورالیزم نوشته اند تا به پلورالیزم پلورالیزم رسیده اند؛ ما از خیلی وقت ها است که عین مقوله را در شهنشاهی مان عملی کرده و حتی نام برایش بگذاریم:" قند وقوروت."