گپی از احسان: در هفته ای که گذشت کتاب"رساله درباره آزادی" از جان استوارت میل را مطالعه کردم. تقریبا دو سده قبل این شهیر حرفهای دوخته است که عجیب به تن جامعه کنونی ما می نیشیند. این پاره را می گذارم تا شما روی قضاوت من قضاوت کنید. مثال می آورم - قبل از این متن را بخوانید- طالبان را در خانه های مان جا می دهیم اما در عوض از حاکمیت مرکزی آزادی و زنده گی معیاری هم خواهانیم. پس کی مقصر است؟

"... نیز آن مردمی که به طورعملی با مجریان قانون همکاری نمی کنند سزاوار آزادی جز به میزانی محدود نیستند. مردمی که حاضرند جنایتکاری را درخانه خود پنهان کند به جای اینکه از خطرش باک داشته باشد، مردمی که مانند هندیها دزدی را که مالشان را زده در منزل خود پنهان و سوگند یاد می کند که او را ندیده اند. (ص 320)  مردمی که مثل بعضی از ملل اروپایی اگر به چشم خود ببنید که دشنه کشی درگذرگاه عمومی شهر دارد مردی را به خونش آعشته می کند روی خود را بر می گردانند و از سر خیابان رد می شوند به این عذر که جلوگیری از گونه کارها وظیفه پاسبان است و به احتیاط نزدیکتر که انسان درکاری که مربوط به خودش نیست دخالت نورزد، مردمی که از شنیدن  خبراعدام  یک بشر منقلب  می شوند ولی موقعی که می شنوند بشری دیگر ترور شده  کوچکترین  تاثری  احساس نمی کنند، برای اداره کردن  چنین مردمی کارگزاران دولت و مجریان قانون ناچارند اقتداراتی خیلی سخت تر از آنچه در جاهای دیگر هست، داشته باشند. چون در گیرودار چنین وضع همان اقتدارات  تنها ضامن  حفظ نیازمندی های اولیه یک زنده گانی منظم و متمدن است.

این گونه احساسات تاسف آور درمورد هرملیت که تازه از فشار یک زنده گی وحشیانه رها شده باشد، بی گمان ناشی از بدی حکومت قبلی است که به آنها یاد داده قانون را به شکل حربه ای که برای انجام مقاصدی غیر از مصالحه زنده گی آنها درست شده بنگرند، نیز مجریان قانون را با چشم دشمنانی بنگرند که خطرشان از آن کسانی که آشکارا و بی پرده قانون شکنی می کند بیشتر است. اما مردمی را که با این سنخ عادات و روحیات بزرگ شده اند، هرقدرهم بی تقصیر باشند، وهرقدرهم این احتمال وجود داشته باشد که سرانجام  تحت اداره حکومت بهتری اصلاح شوند، تا موقعی که آن عادات و خصوصیات  به جای خود باقی است، بدون اعمال قدرت، آنهم قدرتی سخت، نمی توان اداره کرد. مردمان متمدن که خود پشتیبان و پیرو قانون استند و اماده اند که برای اجرای آن به طوری عملی همکاری کنند، با کمترین میزان قدرت می شود اداره کرد ولی اینان را نه می شود. (ص 322)"