بگذارید، قبل از پهن کردن بساط "گنبد دوار" بحث و دست پا شکنی روی اهمیت یا خباثت واژه "سیاه سر"غیرت و مردانگی شما را امتحان کنم (البته با نثاریک فحش رکیک، مزه دارو دل یخ کن.) ای بچه های سیاه سران و سیاه کاسه گان، چرا مادرانی که بهشت زیر پایشان است را "سیاه سر" خطاب می کنید؟ وای برشما سیاه سر زاده گان روزگار! مزه داد؟
به یاد کودکی هایم می افتم که زمانی با برادر کلانم کش و بگیر و جنگ سرد  لفظی را تمرین می کردیم، شرم آورترین دشنام های میان برادری مان محکوم کردن طرف به " بچه خاتو/ سیاسر" بودن بود. پس اگرمن به جای شما بودم  این دشنام شما نازک و نه چندان کاری و دماغ سوزبه نظر می رسید. تا حال هم همین تیپ جنگ و رسوایی های زرگری  را درکوچه می شنوم . چه بسا که القاب بدیل هم به جای آن اختراع شده اند. از جمله "کوچ"،"اولادا"،"مادر اولادا"،"خانه"،"همسر" و چند بشنو و نگوی دیگری که من بیادم نمی آید.
واعظی اندر باب اهمیت "مادر" صحبت می کرد. چنان تنور بحث را به جان ناقضان حقوق مادرگرم کرده بود که دامن خودش را هم  سوزاند. می دانید، چرا؟ می گفت که درعرف ما افغانها "زن، خانه است.... اگر درملی بس سیاه سری ایستاده است جای خود را به وی بدهید. زیرا که جنس آنها ضعیف است." همین حالا هم محافظ دفترم  از همکارش گیلایه دارد و می گوید:" فلانی، سیاه سربود باید برای من {که مرد هستم} سلام می کرد." این قصه ناقصه حال ما. حالا بیا، این پشم ها را گلم بباف که ادبیان هم آب درآسیاب طرفداران" آپارتاید سیاه سر"ی انداخته اند.
همین دهخدا- خدا رحمتش کند-  خود ما در لغت نامه آن لاین اش" سیاه سر" را معادل " سیاه سار" و "سیه سر" گرفته و گفته است" رجوع شود به معنی سیه سر." ما هم که عادت کرده ایم ازبزرگان درهمه موارد{ ازجمله استعمال واژه ها برای اشخاص} گردن نرم برای بزرگان نشان دهیم، معنی سیه سر را چنین یافتیم:"سیه سر. [ی َه ْ س َ ] (اِ مرکب ) کنایه از آدمی زاد باشد. (برهان). آدمی. (فرهنگ رشیدی) : سیه سر را قضا بر سر نبشته ست گنهکاریش در گوهر...."
حالا فهمیدم که ما ازطرف اکابرمان نیز بخت زیادی درتحلیل معانی کلمات( ازجمله سیاه سر یا سیه سر) و استعمال درست آن نداشته ایم. حال بماند که به مرور زمان کلمات تحول کند و درعصربچه های مان این کلمه به شکل"سیاهسرتر" درنیاید. والله اعلم فی ما بقی.
همین شعری که فرهنگ رشیدی درمعنی "سیه سر" آورده است، حس شامه جستجوگری ام را تحریک و تخریش نمود. دم کوچه همان ملا را خواهش "ایست" دادم. موقف اسلام را در مورد "بهشت" و" مادر" و" سیاه سر." را ازش پرسیدم. مثلاً گفتم "چطوری ممکن است که جنسی دماغ و کله و اندیشه "سیاه" داشته باشد؛ جنسش ضعیف باشد؛ قضایش بر پیشانی حک شده و از"گوهر" گنهکار، زیر پایش بهشت بروید؟ راستش، میم میم کرد. حاجت نزد ریش سفیدی بردم که او هم نمی دانست. صرف همین قدر که {حالارواج شده است که به "انسانهای مادینه ای که "زیر پایشان بهشت ایزدی" هم چون سرابی می نمایند"سیاه سر" گویند.}
 سوالم حل شد و به یاد خانه جنگی ها و سلاح برنده "بچه خاتو/ سیاه سر" افتادم. آری من هم ازین سراب آمده ام تا برسد به بچه هایم که پاهای بهشت بخش مادر شان را مد نظر می گیرند یا سرسیاه که مقدراتش در پیشانی آن سر آن به قدرت جل الشانه العظیم حکاکی شده و در اصل گنهکاراست.