چند سوال درمورد شورش ضد طالب
دامنه ی قیام های"خودجوش" خوانده شده ی مردم، علیه طالبان به ولایات شرقی و شمال شرقی وسعت یافته است. معاون اول رییس جمهور گفته است که اکثر مشکلات کنونی در زیرسرمجاهدین سابق قرار دارد.
پس، درین میان، موقف مجاهدین سابق و جنگسالاران چی خواهد شد؟ آیا قیام های اخیر دامن آنها را هم گرفته و دولت را از شر طالبان و اپوزیسیون خلاص خواهد کرد؟
شورشها از یک ماه و اندی از ولایت غزنی به لغمان و کندز کشانیده شده است. هنوز کسی به صورت دقیق نمی داند که پشت پرده ی حوادث، دست کی نهفته است.
روزنامه هشت صبح در شماره ی 1449 خویش نوشته است که گزارشهای تحقیقی هفته نامه ی نیورکر نشان می دهد که شورش کندز با دست یک قوماندان محلی به نام "محمدعمر" از طرف نیروهای آمریکایی و افغان داغان شده است.
این روزنامه ادامه می دهد که چون نیروهای افغان توان مقابله مستقیم با طالبان را ندارد، مجبور می شود که دست به دامن روند ملیشه سازی و قوماندان های محلی بزند.
وحید مژده در صفحه ی افغانستانِ وبسایت فارسی بی بی سی، بصورت کلی و نامفهوم در مورد هویت شورشیان ضدطالب چنین نوشته است: "درصف حکومت کسانی هستند که قبلا از قیام طالبان علیه تفنگداران غیرمسئول بعضی از گروه ها بخصوص حزب اسلامی و حزب وحدت تجربه کافی دارند و این افراد اکنون در کنار آقای کرزی هستند."
حال سوال این است که اگرگزارش نیورکر و گفته های وحید مژده به حقیقت نزدیک باشد، سرنوشت جبهه ملی که روزگاری دست ایالات متحده ی آمریکا را در برچیدن طالبان گرفته و با هم، نظام کنونی را به میان آوردند، چی خواهد شد؟
چندی قبل رییس جمهورافغانستان، گروههای جهادی و طالبان را متهم به بازکردن پای خارجیان در داخل کشور کرد. وی، حزب اسلامی، جنبش ملی اسلامی و جناحهای خلق و پرچم حزب دموکراتیک خلق و گروه طالبان را در جمله راه دادگان به خارجیان قرار داد.
رییس جمهور با شورشیان خواندن گروه طالبان، به آنها اخطار داده که اگر به پروسه ی صلح نپیوندد، عواقب کاربه عهدهی خود آنها خواهد بود.
حال، این که طالبان به پروسه نپیوسته و نا امنی ها را به اندازه 11 درصد افزایش داده اند، آیا شورش ضد طالبی عواقبی است که حامد کرزی هشدار آن را داده بود؟ آخرین گزارش ناتو می گوید که حملات شورشیان از سه ماه به این سوء 11 درصد افزایش یافته است.
اکنون قوماندانان و برخی از مجاهدان پشتو زبان یا در طیف طالبان قرار دارند و یا در پست های دولتی کار می کنند و یا هم در شورش های ضد طالب دست دارند. آیا معنی این نکته این است که پشتونها، به این فکر افتاده اند که در نبرد میان طالبان و شورشیان ضد طالب، دست شورشیان بلند بوده و بهتراست که با کمک دولت و شورشیان، گلیم اپوزیسیون را هم از صحنه برچینند؟
اگر این فرض درست از آب در آید به این مفهوم است که این بار پشتون ها در سیاست گذاری های خود باز هم در تلاش اند تا به هر نحوی ممکن قدرت سیاسی را در افغانستان در قبضه داشته باشند.
تاریخ و مبارزه ی پشتونها درصف طالبان نشان داد که پشتونها، آن زمان ایتلاف شمال را بزرگترین مانع و خطر در راستای از دست دادن قبضه ی عنعنوی قدرت سیاسی در افغانستان می دانستند. اکنون، ایتلاف شمال آن روزی، در وجود جبهه ملی و به عنوان اپوزیسیون حکومت عرض وجود کرده است .
اپوزیسون متشکل از حزب جمعیت اسلامی، حزب وحدت اسلامی (شاخه ی محقق) و حزب جنبش اسلامی است. این احزاب به ترتیب به نمایندگی از تاجیکان، هزاره ها و ازبکها در کنفرانس بن در قدرت سهیم شدند.
رزاق مامون،خبرنگارافغان، در وبسایتش مطلبی در مورد احتمال از میان برداشتن جنرال دوستم نوشته است. مامون، در این مطلب، توصیه ی عبدالرب سیاف، یکی از رهبران مجاهدین سابق و عضوی مجلس کنونی، به حامد کرزی را آورده است:"دوستم را خنثی کن ورنه افغانستان بار دیگر به خاک و خون مالیده خواهد شد."
بر مبنی این حرف، متوجه وجود شکاف عمیق میان مجاهدین سابق ولی ناراضی از حکومت و مجاهدان راضی از دولت می شویم.
وزارت دفاع افغانستان با ارسال نامه ی، از جنرال دوستم، رهبرحزب جنبش، خواست تا باداشتن رهبریت حزب جنبش، از سمت رسمی اش در وزارت دفاع استعفاء دهد. چند روز بعد، ریاست امنیت ملی جنرال دوستم را به اتهام مانع تراشی در استخراج منبع نفتی شمال، به "خیانت ملی" متهم کرد.
ادعای ریاست امنیت باوجودی که از طرف حامد کرزی رد شد، اما، سران اپوزیسیون را بر سرحرفشان مصمم ترساخت. اپوزیسیون قبلاً هم معرفی جنرال دوستم را به دادستانی کل کشور (لوی سارنوالی) "غیراصولی و نابجا" خوانده بود. آیا این حرفها نشان می دهد که دولت مرکزی همزمان با شورشیان ضدطالب، عملیات منزوی سازی و از میان برداشتن جنگسالاران و مجاهدین را شروع کرده است؟
ایالات متحده ی آمریکا، یکی از متحدان استراتیژیک دولت مرکزی و عامل مهم در تحولات یک دهه ی اخیر، در قبال شورشهای ضدطالب، متهم ساختن دوستم به خیانت ملی و راه یافتن خارجیان به افغانستان با همکاری اعضای تشکیل دهنده اپوزیسیون، موقف خود را اعلان نکرده است.
دشواری های ایالات متحده ی امریکا در قبال حمایت یا عدم حمایت از شورش ضد طالب و یا عکس العمل نشان دادن به اتهام راه دهی خارجیان به اپوزیسیون، اندک نیست.
سه ماه قبل هییات کنگره ی امریکا با سران اپوزیسیون ملاقات نموده و تغییر سیستم ریاستی به سیستم فدرالی را یکی از بیرون رفت ها خواند.
وزارت خارجه ی افغانستان به تعقیب این دیدار واکنش نشان داده و گفت که اظهار نظرشهروندان خارجی در مورد نظام سیاسی افغانستان، "مداخله در امورافغانستان" پنداشته می شود.
سفارت امریکا هم، طی اعلامیه خبری ای دراین مورد اعلام کرد: "نظرات آنها {هییات کنگره} دراین دیدار خصوصی، نمایانگر نظرات رئیس جمهور و یا حکومت نیست."
دراین میان حتی اگر اظهارات آن هییات نشاندهندهی موقف حکومت آمریکا نباشد، خود روحیه و نیت تغییر سیستم حکومتداری حاکی از یک پیام دیگر است.
رهبران اپوزیسیون هر از گاهی دم از تغییر سیستم ریاستی به نظام پارلمانی زده اند تا به گفته ی احمدضیاء مسعود، رییس جبهه ملی، به تمرکز قدرت درارگ ریاست جمهوری پایان داده شود.
حاجی محقق رهبر وحدت اسلامی اعلام کرده است که آنها یک میلیون امضاء جهت تغییر نوعیت نظام جمع آوری کرده اند. یکی از شعارهای تبلیغاتی عبدالله عبدالله، رقیب سرسخت حامد کرزی درانتخابات ریاست جمهوری گذشته، تغییر نظام به نظام پارلمانی بود.
آیا درخواست تغییر نوعیت نظام بهانه ی سران اپوزیسیون جهت بقاء در ساحات تحت نفوذ شان (مناطق مرکزی و شمال) کشور نخواهد بود؟ آیا این خود نمی رساند که رهبران اپوزیسیون با ارایه طرح نظام فدرالی می خواهند حداقل از شر دولت مرکزی و شورشهای ضدطالب نجات یابد؟
آیا جنگسالاران و مجاهدین سابق خود را در استانه ی سقوط در بستر تحولات سیاسی یافته و اکنون می خواهند سناریوی سیاست را به نفع خود بازی کند؟
اینها سوالاتی اند که آینده، تحولات سیاسی، موقف کشورهای همسایه و ایالات متحده امریکا، میزان پیشرفت و استقبال از شورشیان ضد طالب، شورشیان ضد دولت (طالبان) و موقف اپوزیسیون، به آنها جواب خواهند گفت.