بقچه ام را بستم. سه جلدكتاب،چند دست لباس وبلوزدوحلقه النگوسوغاتي من هستند. براي همشيره كوچكم بايد يك بت كوچك هندي بخرم!هجوم سوژه ها من و‌صفحه كليد را بيچاره ترمي كنند.هي مي نويسيم وپاك مي كنيم! ازدرسهاي لوكس وكاغذپيچ مهدي وداوود بنويسم يا نذري كثيف كه درمعبدي خورده بودم.آيا كسي به خانه به دوشان كنارجاده انديشيده است؟ مردان لاغري هندي چه تناسب غيرمستقيم با زنان پيل تن شان دارند!هندي ها مردم فرمانبردار،ارام، هوشيار، بي تعصب،پول پرست،صبور،راضي،‌پابندبه ارزشهاي هندي،ساكت وبسته مي باشند. ديدارازمقبره هاي مرزاغالب، نظام الدين اوليا،اميرخسرودهلوي مرا به ياد گذشته مشتركمان انداخت.هم چنان بازديد ازتاج محل ومنارقطب نتيجه معامله من ومدت اقامتم دردهلي هستند.ازده هندي خواستم كه اززنده گي خانواده اش براي من بگويند.مي دانيد جواب همه چي بود؟"چلوبايي"{بروبرادر!}
باورم نمي شود كه خالد فاضلي صدا كند:"احسان، بريم ازينجگاه." ده روزبه زودي"تمام شد؟!"
آها،راستي داوود درنقد يكي از گزارشهايم نوشته بود" قل ودل."پس گپاي ديگه سرجايش،‌مي پردازيم به حال وهواي كارگاه!  
                                                               ***
استاد جامي خواسته بود كه برداشت هاي خود را ازكارگاه روزنامه نگاري بنويسيم. من هم برداشت هايم را مي نويسم . مي ترسم بازهم داوود برپيشاني گزارشم عبارت:"خيلي بد"را بنويسد. پس پوست كنده تربرداشت هايم راگزارش مي كنم. راستش زيگزاگ تغييرات عميق درعلم،‌مهارت وروابط شخصي من واردكرد.با انهم گهگاهي به ريش جزوه زيگزاگ خنده ام مي گرفت.چون حرف داشت عمل ني! حالا دردوره حضوري راهنمايي هاي زيگزاگ را به صورت عملي كاركرديم.درين مدت دانستم كه روزنامه نگارچگونه لحن بيطرفانه خويش رارعايت كند.تفاوت ريشه اي خبر،‌گزارش وتحليل برخ ديگرازبحث ها بود.حلاجي سه نمونه خبروگزارش ازرسانه هاي افغانستان توسط ناجي مرا متوجه گندزدن هاي مطبوعاتيان افغانستاني كرد. سياست زباني وزبان رسانه اي بحث هاي جالبي را به ميدان كشاند.ازپيشنهاد مهدي جان درمورد حل معضله زبان وسياست زباني نكات جالبي يافتم.اكنون مي دانم چگونه عده ي درلفافه خبرنويسي هزاران دروغ،‌تهمت وافترا را نثار ديگران مي كنند! زيرا كه اخباردروغ دركارگاه عملا جراحي گرديد.
درسهاي روزنامه نگاري ان لاين براي من كيف خاصي داشت. چون تازه درمي يافتم كه چقدر وبلاگ نويس غيرحرفوي هستم! بحث ايجاد وبلاگ،معرفي سرورها،‌محافظت ازرمزعبوروبلاگ جالب بودند. راحتر بگويم كه درسهاي علي اصغربا اكت هاي نمكين ناجي يكي ازخاطرات به ياد ماندني اين دوره هستند!اما كاش مينوي زماني دوره درازتر ورنگين تر مي بود.
براي دوره هاي بعدي اگراموزش عملي نوشتارخبر وگزارشهاي چند رسانه اي راعلاوه كنند،‌بهتراست.افزايش وقت براي كارهاي عملي كارگاه را جالبترخواهدكرد. به اين جهت بهتركه جزوه هاي درسي قبلابه كاراموزان تقسيم گردد.اگراستادان همدست با شاگردان – حداقل دوسه گزارش – براي وبلاگ بنويسند،كارگاه مفيدترمي شود.زيرا كاراموزان مي توانند نوشته هايشان را با معيار مطالب استادان مقايسه كنند.باانهم اين دوره براي من جالبترين ومفيدترين برنامه اموزشي روزنامه نگاري تاكنون بوده است.
لبخند نمكين جامي وبرخورد دوستانه ناجي فضاي همدلي وهمفكري را به ميان اورده بود.مواد درسي جديد،‌بروزوكار امدبودند. دركناران چون نظريات درجا عملي مي گرديدند،‌نحوه بكار گيري ايده ها عملا تجربه مي گرديد. من دركارگاه هاي زياد روزنامه نگاري شركت كرده ام. اما متاسفانه مطلق نگري،سرهم كاري،عقده گشايي هاي جانبدارانه،استاد محوري دراكثر انها حاكم بوده است. خوشبختانه دركارگاه ما خبري اين ها نبود. مي ترسم زياد نوشته باشم! با انهم صرف عنوان هاي خاطرات به ياد ماندني ام را مي نويسم.
تاج محل خيلي جالب بود. تحمل ورضايت طبيعي هندي ها اززنده گي جالبترمي نمود. تفاوت زنده گي سرمايه داران وخانه بدوشان خياباني را بايد ديد وحس كرد. مشابهت كلي زنده گي هندي ها با افغانستاني ها نيز نكته جالبي هست. برخورد سطحي روزنا مه ها ي هندي – چندنمونه كه من خوانده ام - به مسايل حاد سياسي ملي وبين اللملي نكته بارزي به نظرم امد. تبليغات وخبرسينما گران اكثرستونهاي روزنامه ها را پرمي كنند.
حالا باروبنديل پشت سرپيش به سوي مام وطنم !