تبليغاتX
نماد
نماد ایینه اندیشه های بهره ور

 

بچه ها سلام

امیدوارم که هوا صاف باشه و بازی ها ی شما هم خوب ولذت بخش  . راستی بیایید یک گپ ازشما پرسان کنم که ایا تاکنون هیچ قصه گفته اید ؟ چه قسم قصه ها را شما دوست دارید ؟ برای شما معمولاکی قصه می گوید ؟ ایا شما هم برای دوستان تان قصه می گویید ؟ ایا از انها هم می خواهید که برایتان قصه بگویند ؟ ازاین که ماوشما ازاین روز به باد دیگه دوست می شویم ، مه یک قصد دارم که یک کار کنم . می خواهم که برای شما ازاین به باد کم کم قصه نوشته کنم و ازشما هم قصه هایتان را بشنوم . شما هم  حتما تا حال ره  خیلی قصه گگا ره شنیده اید که " بود نه بود یک بچه گلک بود ...."

امروز مه یک قصه پشک گک ره کدی مادروپدروبرادرای شه بری شما نقل می کنم . ما هر هفته ازی به باد کوشش می کنیم که قصه گلکای کوتاه وخوبش بری شما پیدا کنیم  . اگه شما خودتان ایتو فصه ها را نوشته اید ویاشنیده اید ، از پدر، مادر یا برادر ویا خواهرتان بخواهید که شما در ارسال ان به ما کمک کنه . اگه می خواهید قصه نوشته کنید ، معلم صاحب تا ن ، وبزرگترهای با سواد خانواده شما را کمک می تانه .  کوشش کنید که ازی به باد خودتان قصه نوشته کنید . زیرا که ما شما را خیلی دوست داریم وشما می توانید که ادم های بسیار خوب و با شخصیت شوید . شما می توانید همه کارها را بسیار خوبی انجام دهید . ازاین که شما ادمای بسیار شریف وبا تربیت و با هوش هستید و می خواهید که خوب قصه نوشته کنید ،  اینه ایی هفته قصه گویی را مه شروع می کنم . ایی شما وایی قصه گک پیشی ریزه  .

یکی بود ، یکی نه بود

خانم  و آقای گربه، یک پسرمقبولک  داشتند که خیلی کوچولو بود.برای همین اسمش را "پیشی ریزه" گذاشته بودند. پیشی ریزه روی دیوار یک خانه که درختان بلندی داشت و شاخه های درخت انگور آن روی دیوارها آویزان بود، در کنار پدر و مادرش زندگی می کرد. او نمی توانست مثل آنها راحت از دیوار بالا و پایین برود.خانه ای که گربه ها روی دیوارش زندگی می کردند،مال پیرزن تنهایی به نام کوکب خانم بود؛ او بعضی وقت ها به خانه ی اقوامش می رفت و چندروزی پیش آنها می ماند.

یک شب پیشی ریزه  روی دیوار راه می رفت و به  ستاره ها نگاه می کرد و با خودش می گفت:« چقدر ستاره ها قشنگند! کاش می شد آنها را بگیرم ! کاش می توانستم با آنها بازی کنم!» او همین طور سر به هوا راه می رفت و متوجه نبود که پایش را کجا می گذارد.ناگهان پایش لغزید و از پشت بام  افتاد توی حیاط خانه ی کوکب خانم. پیشی ریزه ترسید و با صدای بلند میو میو کرد.مادرش با وحشت داد کشید:«میومیو!زود باش بیا بالای دیوار پیش من...» اما پیشی ریزه هرکاری کرده نتوانست از دیوار بالا برود.توی حیاط راه می رفت و میومیو می کرد.خانم و آقای گربه هم از روی دیوار میومیو می کردند و او را صدا می زدند.سروصدای پیشی ریزه و پدر و مادرش همسایه های کوکب خانم  را ناراحت کرد،اما کوکب خانم در خانه اش نبود تا به پیشی ریزه کمک کند. آن شب خانم و آقای گربه روی دیوار نشستند و از پیشی ریزه که دریک گوشه حویلی خوابش برده بود، مراقبت کردند.

فردا صبح زود کوکب خانم به خانه  برگشت.وقتی پیشی ریزه را دید با خودش گفت:«بیچاره گربه کوچولو!حتماً نمی تونه از دیوار بالا بره و برگرده  پیش پدر و مادرش، باید کمکش کنم...» رفت و یک نردبان آورد و کنار دیوار گذاشت.خانم گربه تا نردبان را دید خوشحال شد و به پیشی ریزه گفت:«میومیو پسر گلم، عزیز دلم، زودباش برو نزدیک زینه و از پله  بیا بالا و بپر روی دیوار. زودباش پسرم... »

پیشی ریزه هم دوید و با زحمت از نردبان بالا رفت و روی دیوار پرید و پیش پدر و مادرش برگشت.خانم گربه با خوشحالی پیشی ریزه را بوسید ونوازشش کرد.آقا گربه هم گفت:«خداراشکر!حالا که کوکب خانم به پیشی ریزه کمک کرد تا بتا نه پیش ما برگرده، ما هم باید به او کمک کنیم..»

خانم گربه با تعجب پرسید:«چه کمکی؟»

آقا گربه جواب داد:«باید این پیشی ریزه ی پرسرو صدای شیطون را از این جا ببریم تا با سرو صدا و شیطنت  هایش، مزاحم کوکب خانم نباشه.»

خانم گربه گفت:«راست میگی، منم با تو موافقم.بیا تا به پشت بام دیگه ای بریم.»

آنها راه  افتادند و از آنجا به  پشت بام دیگری رفتند.پیشی ریزه که از این اتفاق خیلی ناراحت شده بود،دیگر سر به هوا راه نمی رفت و همیشه مواظب بود که پایش نلغزد و از دیوار پایین نیفتد. گربه ها هنوز هم روی دیوار زندگی می کنند،اما پیشی ریزه دیگر کوچولو نیست.او حالا گربه ی بزرگ و زیبایی شده که از تمام دیوارها به راحتی بالا می رود و پایین می آید و شب ها آسمان و ستاره ها را نگاه می کند.اگر شب ها به دیوار خانه ها نگاه کنید شاید بتوانید پیشی ریزه  را ببینید که نشسته و دست و رویش را می لیسد و به آسمان نگاه می کند.

" برگرفته شده از انترنت "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 15:44  توسط احسان | 

درود !

رخصتی ها خیلی خوب گذشت وطی ان بارسوم سه قسمت کتاب " بادبادک باز " را خواندم - اما این بار نسخه انگلیسی اش را - .  خیلی خوب بود ، قدرت نویسنده گی خالد حسینی توانسته بود که تا عمق روح جامعه ان روزی کشور و اجتماع ما نفوذ کرده و توتم ها را به معرکه فلاکت بکشاند .  من مترجمان کتاب را - زیبا گنجی وپریسا سلیمان زاده - ارج می گذارم . برای زحمات شان درحوزه فرهنگی فارسی ممنون احسان شان هستم . اما پتکی پتکی یک کمی  از این که نه توانسته اند ، ترجمه درخورد حال ، بهینه ورسا داشته باشند دلخورم . زیرا مرا به عنوان خواننده ازسه سال به این سو با نوع برداشت های نا درست شان از اصل متن ،  غافل ویا هم وارونه نگه داشته اند . با مرور نسخه انگلیسی کتاب متوجه گردیدم که دربرخی موارد حتی اعداد واسم شهر ، واحد طول را اشتباه نوشته اند . قبلا هم طی برنامه ادبی ای از استاد زریاب شنیده بودم که حتی عنوان " بادبادک باز " غلط برگردان شده اند . با شنیدن این قول کمی شوکه شدم ، زیرا اگر یک اثرحتی از" الف " اش نادرست یا نارسا ترجمه گردیده باشد ، تا اخرین واژه چه بلایی بالای اثر خواهد امد؟ من دران زمان اهمال کرده  وحمل بر خودخواهی زریاب نمودم . اکنون هم من دراین موضوع زیاد فکر نه  کرده ام ، ولی درترجمه متن کمی نارسا یی، نقص مفهومی و حتی چشم پوشی برخی از ترجمه واژه های اساسی داستان دیده می شود . اما بهرحال با توجه به ظرفیت ها وتفاوت های نسبی برخواسته ازبسترهای متفاوت زبانی - اجتماعی ، مترجمان توانسته اند برای فارسی زبانان ایران خوب ترجمه کنند . اما من این ترجمه را برای افغانهای فارسی - دری زبان وتاجیکان - بخصوص - ، شیوا نه می دانم . زیرا  پرازاستعاره ، اصطلاحات محلی مروج ایران وحتی سبک نویسنده گی زبان روزمره فارسیان ایران می باشد . به نظرمن بهتر بود که این اثر با توجه به فراگسترده گی جهانی اش به زبان معیاری تر ورساتر برای همه گویشوران فارسی ترجمه می شد  . درمرحله بعدی اگر مشاور افغانستانی  این دو  می توانست قالب وکلمات مروج افغانی را - ان چنانی که روحیه داستان تقاضا دارد - به عوض واژ ه های مروج فارسی ایرانی داخل می ساخت شایسته تر بود . شاید برخی از خواننده گان  ایرانی یا تاجیکان ما بگوید که این همان اش وکاسه خواهد شد . اما ما نه باید طبیعت وبستر نهاده شده یک داستان را برهم زده و اعمال سلیقه روی مفهوم و روح واژه ها نماییم . به این صورت چون داستان درکابل وبه زبان وروحیه افغانستان ان روز نوشته شده است ، بایدبا همان سبک واژه ها ترجمه می شد . البته نکته ای دیگر را نیز باید متوجه بود که با تحول و اوج یک حادثه واغاز موج دیگر باید روحیه ترجمه نیز تفاوت کند . زیرا زمانی که امیر درامریکا باشد یا درزمان طالبان به کابل بیاید مسلما تن داستان ، پردازش به حوادث و گره زنی ها وگره گشایی ها نظر به محتوا تفاوت می کند.  برای رفع معضله" محلی شدن" یا" لهجه ای گردیدن" داستان من پیشنهاد می کنم که بهتر است ، اگر مترجم افغانستانی ای دوباره این کتاب را با درنظرداشت نکات ضعف برشمرده شده ونظریات دوستان دیگر به لهجه کابلی - هزاره گی ترجمه کند . البته باید موارد و واژه های بیگانه را درمیان پرانتیز برای دیگر فارسی زبانان شرح داد .با  این ابتکار ما فارسی زبانان را برای درک بهتر لهجه های متفاوت وکاربرد واژه های مترادف اما بی خبر ازیک دیگر  برای عین مصداق درقلمرو های محصور شده سیاسی  کمک خواهیم کرد . به عنوان نمونه از بخش اول کتاب عبارت فارسی - ایرانی " تو جون بخواه " را می توان به لهجه فارسی - دری ترجمه کنیم ، باروح تر خواهد بود  .

 خوب به هرصورت هیچ کسی نه می تواندکاری را با معیار صددرصد انجام دهد ، بلکه همه گرودار ظرفیت های خویش است . علاوه بران این گونه عیب های تخنیکی درهمه موارد وجود دارد که نه باید ابتکارات وزحمات این دو مترجم را به سبب ان هیچ حسا ب کنیم .  برای یک خواننده سطح عادی این مهم است که  شیره کلام کتاب بادبادک باز  چه است ؟

جان مطلب نویسنده  را می توان در برخی از پاراگراف هایش - البته تا بخش چهارم این کتاب - دید . مثلا ، دریکی از پاراگراف ها اعتراف تلخ امیر را می خوانیم که تاریخ ومذهب این را نه می پذیرد که هیچ چیزی  خلاف حقایق حاضر یا درحال وقوع عملی گردد . یا دربخش الهام های که به دنبال نوشتن اولین داستان امیرو انتقاد ها ونظریات حسن امده است : ایا می شود که هزاره گی که هیچ گاهی - که از شکم مادر تا اخر عمر سوادی برخوردار نیستند - درمورد یک پشتون نظربدهد ؟ ازروحیه داستان دراین جا می فهمیم که انتقاد روی تبار پشتون ان روزی قطغن بوده است . در موردی دیگر مرگ یک زوج هزاره گی و بخشش مرموزگونه قاضی معتبرخوانده شده دربدل یک سال خدمت به حکومت ، نشان می دهد که مرگ ان روز یک زوج هزاره گی برابر به یک سال زنده گی محدودتر بچه های سرمایه دار وبا نفوذ بوده است . درضمن ما با رویه های دیگر اجتماعی نیز برمی خوریم . ازجمله رویه ناپدرانه پدرامیر با او ، وابستگی های شدید سرمایه دار ان روز با رژیم وظاهرکاری های پدرامیر به نام دین دراعمار یتم خانه . زیرا که بنابرفلسفه وی صرف " دزدیدن شنیع ترین " گناه است .... تا این زمان همه ما از محرومیت حسن وبرخورداری امیر می یابیم ، زیرا که بنابرعقیده ان زمان هزاره گی برای خواندن ونوشتن افریده نه شده بلکه باید از بینی پخ / پخچ ، چشمان بادامی اش رنج برده و" خرحمال " باشد . درعین حال این جا ما همه به اعتماد حسن وعلی و راضی بودن علی به سرنوشت محتوم اش روبرو هستم . وی قبول کرده است که باید همیشه امیروپدرش "اقا " باشند .

                           

                            

  ... واژ ه های  نا مانوس وگاهی ثقیل خالد حسینی با خم وپیچ طرح های وی خسته ام کرد . از لای دو ناخن درز وا مانده  پنجره دیوار همسایه را درحالی که چشم راست ام را ذونقه ای کرده بودم ، دیدم . انجا  پوستربالای پوستر رسوب کرده بود . شعار پوستر اولی از یک مردکه هزاره گی بود : " اعتماد وتعهد شما را پاس می دارم " !!! چه حرف مزخرف وگویی خیلی بزرگترازدهانش . فورا عبارت " توجون بخواه " حسن به یاد م امد . درین مرز وبوم همیشه مردم این شعار نثار امیرهای ما کرده اند . اما چه سود ؟ درنهایت انگار این بازی رنگ عوض کرده  و اکنون حتی امیران هزاره تبار نیز به جان حسن ها افتاده اند .ازطرفی با منطق داستان مذکور می دانیم که همیشه افراد متعهد سرنوشت علی ، حسن ... را داشته و انها به باید به اقایان شان  اعتماد می  کرد ند. اگر کسی اعتراض به این نکته دارد ، روح داستان وسرنوشت عینی حسن را باید انکار کند .... پنجره را بستم و ازلغزشهای درونی ذهنم به هیچ کسی نه گفتم . زیرا که این طور حرف ها را باید توتم کرد ودرعمق دل مان برای اعاده وحدت ملی زمان امیروحسن وپدرشان دفن کرد . گویی اکنون هزاره گی ها به حقوق سیاسی شان رسیده ومی توانند در پست های بلند - حتی ریاست جمهوری - کاندیدا کرده ودیگر "موش خور " خطاب نه شوند . اما برای من بازهم خنده اور است . زیرا من فکر می کنم که درجامعه ما کاست ها ی جدید مبنی بر استفاده جویی ها ،  غارت مردم شکل گرفته ومنافعت ها شکل گرفته و قومی به نام " فقیر " و" سرمایه دار" یا " اعیان " ، " شوالیه ها" و " مزدوران و غلامان چون علی  " شکل می گیرد .  اما این جریان فکری هم خیلی با ذوق جور در نیامد . لای کتاب هایم داستان " بینوایان " هوگو را می پالیدم  که چشم  ام  به مقاله داکتر انوارالحق احدی " ز وال پشتون ها درافغانستان " افتاد .

عنوان با سابقه ذهنی - مطالعاتی امروز م می چسپید. مقاله را مرور سطحی نموده و دانستم که وی - یکی ازکسانی که کاندیدا ریاست جمهوری نیز بود - درانجا سلطه پشتون ها را بعد از سقوط رژیم داکتر نجیب الله پیشبنی وچاره جویی کرده است . جالب این جا است که وی به پشتون ها نهیب می زند که تا برای اعاده سلطنت پشتون ها حاتم انگشت ملاعمر گردند . این اعتراف را من درکتاب " طالبان " عبدالرشید پاکستانی نیز خوانده واین بار تلویحا به ریشه تاریخی این اندیشه از ورای داستان بادبادک باز اشنا می شدم . با انکه ازعمر این مقاله مدت ها گذشته ، امیدوارم که درذهنیت داکتر احدی مانند پدرامیر مفهوم " هنوز می شود کاری کرد تا خوب بود " تراویده باشد . درغیران این طرز فکر خطرناک بوده و داستان باد بادک باز را دوباره خوانی خواهد کرد. من دردو دفعه ای که این داستان را مطالعه کرده ام  ، پیام اصلی داستان این است :

 همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد
دل من به شیشه سوزد همه سنگ می فروشد

به کرشمه نگاهش دل ساده لوح ما را
چه به ناز می رباید چه قشنگ می فروشد

شرری بگیر و آتش به جهان بزن تو ای آه
ز شراره یی که هر شب دل تنگ می فروشد

به دکان بخت مردم که نشسته است یارب
گل خنده می ستاند، غم جنگ می فروشد

دل کس به کس نسوزد به محیط ما به حدی
که غزال چوچه اش را به پلنگ می فروشد

مدتیست کس ندیده گهری به قلزم ما
که صدف هر آنچه دارد به نهنگ می فروشد

ز تنور طبع فانی تو مجو سرود آرام
مطلب گل از دکانی که تفنگ می فروشد

                                                                                               رازق فانی "

سرانجام خواب مرغی ای همه دغدغه ها را کف رویا ریخته و مرا واداشت تا بعد از برخاستن خاطره ام را بنویسم .

کابل - گودی پران خوان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 13:29  توسط احسان | 

با ارایه تعریف واژگان کلیدی اکنون وارد بحث شده ویک یک ازضعف های برشمرده  قبلی را تحلیل وبررسی می کنیم .

محتوای لاغر، کلیشه ای وبه شدت سیاست زده : هدفم ازارایه این عنوان به حیث یک نکته ضعف ان است که گرداننده گان { نویسنده گان ، گزارشگران ، حتی طراحان ، ویراستاران ...} رسانه های چاپی کمتردارای تخصص کافی می باشد . با مطالعه صفحه روزنامه کمترخواننده ای ، احساس می کند که درعقب متن نویسنده ای اگاه ووارد به مسایل  قرار دارد . به عنوان نمونه دراکثررسانه ها  ما شاهد استفاده " حکومت " به جای " دولت " یا برعکس ان می باشیم . حتی اگر شما با اجبار هم یک مقاله را تا به اخربه پایان برسانید کمتر مفهوم منسجم ، کاربردی ، جدید وابتکاری وعلمی دست گیرتان می شود . بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که  محتوا این گونه رسانه ها دچارسو تغذی فکری شدید می باشد . دربرخی اوقات اکثرا مسایل اجتماعی دارای چند بعد تحلیلی بوده ودرحالی دراکثرخبرها ، گزارش ها ومسایل تحلیلی " تک جنبه ای " مراعات می شود. اگر این مساله را درخبر مورد بحث قراردهیم ، جالب ترخواهد بود . زیرا که درهرخبرباید عنصر اساسی " توازون" مراعات می شود تا "بی طرف بودن"  خبر صحت یابد . حال با درنظرداشت این معیار ایا می توان گفت که محتوای این اخبار بی طرفانه می باشد ؟ درصورتی که حرف های طرفین انعکاس نیابد { به عنوان جنبه های متفاوت } ایا می توان گفت که خبر با محتوا مکمل می باشد ؟ جوابی وجود نه دارد، بجزازاین که بگوییم که محتوا – اگر سایر ژانرها نیز به عین شکل باشد – این گونه رسانه ها لاغر است .

کلیشه ای بودن محتوای رسانه ها را من به معنی " تکراری بودن " و" بی فایده بودن " ویا حتی " یاوه گویی " می دانم . رسانه های چاپی مملو از مطالب تکراری که قبلا درکدام نشریه ، سایت ، اژانس ها درمدت خیلی درازتر نشرشده است ، می باشد . معمولا دراین وهله دست اندرکاران تلاش دارند تا با پیداکردن مطالب درازتر ازافراد مشهور جای خالی ستون ها را پرکنند ویا هم نام رسانه را بلند ببرند. اکثرا طوری اتفاق می افتد که موضوعی ازطریق نشریات دیگر شهرت پیدا کرده وبعدازچندین بحث وگفتگو دررسانه های چاپی نیز نشر می شود . التبه  نکته ای دیگر را نیز باید افزود که ما طرفدار اولویت دهی د رسانه ها هستیم . اما باید مراقب وقت وکمیت خواننده گانی که عین مطلب را که از طریق رسانه های دیگری با خبر شده باشند بود. دراین صورت چرا  با توجه به قدرت مالی ضعیف رسانه های چاپی  ، وقت وپایداری ارزش  یک موضوع درحقیقت به این فکر باشیم که خواننده گان را بازی بدهیم ؟ بدتران ، کلیشه گرایی  راه بازتاب حقایقی خیلی مهمترروز را سد کرده و

 " دروازه بانی " را سبب می شود  .

سیاست زده گی محتوای رسانه ها به سبب ان است که به صورت عمومی رسانه ها با انکه درصفحات اول انها شعارهای چون " سیاسی ، اجتماعی ... اقتصادی " نوشته است ، اما اغلب اوقات کدرهای  رسانه های چاپی نه می توانند خط های نشراتی را تعقیب کنند. دراین صورت به تبع وضع جامعه ونشرات قوی رسانه های که بیشتر روی سیاست متمایل هستند ، محتوا رسانه ها سیاست زده می شوند . علت دیگری سیاست زده گی  رسانه ها  ناشی ازمنبع تمویل انها می باشد . چون اکثر رسانه ها ازطرف نهاد های سیاسی واحزاب حمایه مالی می گردند ، مجبورند مصلحت حمایت کننده شان را مراعات کنند .  دراین ضمن رسانه های دولتی بیشتر از دیگران غلو می کنند . زیرا زمانی که شما بخواهید خبرکه باید مطا بق به معیارهای روزنامه نگاری نوشته را بخوانید ، مملو از حشو وزواید است که قواعد را زیرگرفته است . به عنوان مثال مطابق به استانداردهای خبرنویسی باید نام ها والقاب مخصوصا زمانی که ما جای کافی وجود نه داشته باشد ، باید خیلی کوتاه باشد . درحالی که این مساله اغلب دررسانه های چاپی دولتی مراعات نه می شود . نمونه بارزتر ان – البته دررسانه های تصویری – صوتی – نام دورودراز عبدالرشید دوستم می باشد.

شکل وطراحی ازاردهنده : شکل به ان بخش گفته می شود که محتوا نیست . یا به عبارت دیگر درسانه های چاپی به جزاز واژه ها، سفیدی های میان ستون ها یا حاشیه ها ، عکسها {مارک ها... را نیز شامل می شود} بقیه را شکل می گویند. علاوه بران هییات کلی یک نشریه { قطع وصحافت کلی } را نیز می توان شکل گفت . اگر چند با این تعبیرمن شاید برخی موافق نه بوده فقط به انچه درسطح کاغذ می بینند شکل گویند . رنگ نیز درشکل دهی نشریه ها رول خاصی خود را دارد { به خصوص بخش طراحی ورنگ امیزی } .

طراحی به نوعیت شکل دهی محتوا ، تصاویر ، طرح ها ، کارتون ها ، ستون بندی ، رنگ امیزی گفته می شود. اما طراحی ازاردهنده چی است ؟ منظورمن از این نوع طراحی ان است که طراحان  بدون درنظرداشت اصول اساسی طراحی یک رسانه چاپی دست طراحی سلیقه ای می زنند . دراین صورت ما به مشتی ازمحتوا وشکل درهم ریخته ای که به جز از نفرت وازار چیزی به ما نه می دهد روبرو خواهیم شد . البته این گونه برخوردها نه می تواند بدون تاثیر درافزایش یا کاهش تعداد خواننده گان ، فروش نشریه باشد . مطابق به قواعد عمومی نوشتاری یک متن عادی ورسانه ای هیچ گاه نه باید عنوان های بزرگ مانند جز فرعی فونت بندی  شوند . درحالی که  با یک نگاه بر یک صفحه روزنامه دراکثرنوشته ها این نقیصه دیده می شود . یا این که اکثرا مطابق به اصول اساسی صفحه بندی باید توازون میان قسمت های اول { من ان را شمال می خوانم } ودومی یا پایینی { جنوبی } ازنگاه ستون بندی ، چیدن تصاوی، حتی خالیگاه های میان ستون ها ، عناوین مراعات شود،  اما متاسفانه این مساله  دراکثررسانه ها به دلایل متفاوتی دیده نه می شود . دلیل های عمده ازاردهی خواننده گان درمرحله اول ناشی ازعدم اطلاعات دقیق از فن طراحی روزنامه ها بوده که با دخالت سلیقه وی دست اندرکاران درنظم طبیعی صفحه وقواعد اساسی ، عدم درک ارزش محتوای مطالب وتصاویر ، نه داشتن اگاهی از تاثیر دوجانبه محتوا وشکل وتاثیرروانی انها روی خواننده این تاثیرمنفی شدت بیشتر می گیرد. درک اهمیت رنگ ها نیز درطراحی جای خود را دارد .

من یک نمونه درک دقیق ارزش رنگ ها را درمورد روزنامه افغانستان به یاد دارم . وان زمانی که بود با اهمال دولت درمساله رهایی روزنامه نگار افغان { اکنون مقتول } تمام رسانه ها دست به اعتراض زده بودند . اما این روزنامه کارعجیب تر نموده و برای  چندین روز متوالی یک صفحه روزنامه اش  را فقط به رنگ سیاه نشر می کرد . دراین جا اگرچند ان تنوعی که درطراحی های مغلق تر روزنامه ها مطرح است ، وجود نه داشت ، اما دست اندرکاران این نشریه خوب توانسته بودند که با مفهوم رنگ " سیاه " تاریکی و سیاه روزی ازادی بیان وحمایت دولت ازان را نشان بدهند . اگر چند اکثررسانه های چاپی مان سیاه وسفید نشر می شوند ، اما بقیه با وجود انگشت شماربودن شان  از زنگ امیزی خیلی بد وازاردهنده ای رنج می برند . ز یرا که کارگذاران رنگ ها یا خود بی رنگ بوده و به همه رنگ عین مفهوم را می تراشند ، یا نه دانسته رنگ امیزی می کنند . اما درهرصورت بازی قانونمند ومفهومی رنگ  ها دررسانه های چاپی ما کم رنگ است .  

عکس های گنگ :معروف است که " یک تصویرهزارکلمه است . " اما این مفهوم  دررسانه های چاپی افغانستان دیده نه می شود. اکثر تصاویرمغشوش بوده ونه می تواند حتی پیام  ساده ای را انتقال دهد . درحالی که تصویر رسانه ای همیشه با دید خاصی به سوی هدفی نگریسته ومسوولیت انتقال پیام های این دیدگاه را دارد . معمولا این گونه تصاویر بوسیله افراد متخصص و عکاسان حرفه ای گرفته می شود . درحالی که دررسانه های چاپی ما با توجه به کمبود افراد باسواد { حتی } درسطح کشور ، نیروی متخصص در عرصه عکاسی و نه بود فوتوژورنالیستان ماهر، اکثررسانه ها تیم مخصوص عکاسان نه دارند . انها ازراه های دیگر مانند استخدام فوتوژورنالیستان ازاد { فیری لینس }کار نه گرفته و گزارشگران خود عکاسی می کنند . مسلم است که تولیدات یک فرد غیرمتخصص ضعیف بوده  محتوای خاصی نه دارد.

مساله دیگری که به خرابی  بیشتر موضوع کمک نموده ، ان است که اکثررسانه ها عکس های مورد نظرش را از سایت های انترنتی بدون ذکر نام انتخاب می کنند . دراین ضمن چون ملاحظات فرهنگی درکشورما بیشتر مراعات می گردد ، اکثرا می کوشند که از سایت ها داخلی خود افغانها تصاویر گرفته شود . اما متاسفانه این سایت ها هم به دست افراد غیرمتخصص  اداره شده وتولیدات خوبی نه دارند .

 موضوع دیگری که دراین مورد با تعقیب چندین رسانه متوجه گردیده ام ، ان است که اکثرا عکس های استفاده شده در یک رسانه درسایررسانه ها دوباره چاب می گردد . این پروسه خود تکرار چاپ می گردد .  من نه می خواهم  براین نکته اصرارکنم  که باید همه عکس ها جدید باشد ، اما باید با استفاده  تصویر درمحل ویژه اش معنی داربوده ودرسایر موارد ازعین تصویرنه گردد. مثلا اگر لحظات شادی هنرپیشه ای را بخواهند نشان بدهند؛ باید تصویر مجزا از حالت عادی اش باشد . درحالی که دررسانه ها اکثر ازعین تصویر استفاده می شود .

دراین اواخر با داغ گردیدن جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری ، اکثررسانه ها یک صفحه اش را تنها به تصویرپورتریت یک نامزد با چند شعار اختصا ص می دهد . درحالی که بهتر است که با کم کردن  مساحت تصویر درمورد خط مشی ... کاندیدا نیزبنویسیم . زیرا با این کار توازون محتوا و شکل مراعات گردیده و از جانبی  درروشنگری مردم  درمورد شعارها واهداف برنامه های انها نیز بیشتر معلومات می دهیم .

کلیشه سازی های بی مفهوم: دراکثررسانه های چاپی ما با کلیشه های گنگ و اکثر بی معنی مواجه هستیم. تصویراشیا و افرادی که کمتر به خط نشراتی رسانه ها دارد، نمادهای گنگ، شعارهای بی مورد با محتوای ضعیف وتکراری درکلیشه ها دیده می شود. دربرخی ازرسانه ها می خوانیم" نشریه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی". درعده ای دیگر ان طرف عکس دختر زیبا به خواست وسلیقه طراح اورده می شود. هویت این دخترمعلوم نه بوده،تمام محتوای داخلی رسانه حرفی ازش به میان نیامده است. علاوه بران جمله های به دوران افتاده نیز به چشم می خورد.مثلن در بخش معرفی نامه اغلب اوقات این عبارت تکراری دیده می شود:" به جز از سرمقاله سایر مطالب بازگو کننده نظریات نویسنده گان بوده و نشریه .... در این قبال مسوولیتی نه دارد." چرا این جملات را بنویسیم؟ ایا این جمله خلاف قانون رسانه های همگانی کشور نیست؟ این قانون می گویدکه مدیرمسوول،نویسنده  در قبال همه موضوعات منتشره جوابگو می باشد. دراین وسط مدیران رسانه ذکر این جمله را نوعی فرار از مسوولیت می پندارند. برعکس عده ای هم ازروی تقلید کورکورانه دست به این کار می زنند.

از نگاه توازون و لزوم موجودیت عناصر اصیل کلیشه این موارد اضافی بوده و نا فهمیده جای عناصر اصیل را گذاشته می شوند.عناصراساسی و هدفمند در یک نشریه چاپی (نام ولوگو، شعاریا تصویر بنیان گذار یا حداقل عکسی که ازیکی از مطالب داخلی اورده شده باشد) می باشد.

معمولا حرف عمومی در مورد پیدایش رسانه های چاپی افغانستان ان است که انها به صورت خود جوش و یک شبه شکل گرفته اند( به جز روزنامه های دولتی ). دست اندرکاران ازاین بابت با توجه به نداشتن اندیشه کاربردی ، کارامدو قابل طرح دریک لوگو و دست و پاچگی، نفوذ معنوی – مالی نهاد های تمویل کننده – اکثر احزاب سیاسی و نهادهای غیردولتی – بخت طرح لوگوی نشریه را نه یافته اند. اما چه بسا دیده شده که این تیپ نشریه ها ی سمارقی تا اخرین روزهای حیات اش دارای لوگوی نیستند.به این صورت نه بود لوگو با عدم وجود هدف وابسته گی دارد. اما درچنین شرایط بدیل های  برای لوگوی مستقل نیز وجود دارد: مهررسمی نهاد های تمویل کننده. اکثرموارد مهررسمی – اداری حزب در پیشانی رسانه ها به جای لوگو اصلی رسانه حک است .

دربرخی از نشریات ما در کلیشه چوکات اختصاصی برای" کلام بزرگان " یا نقل وقول های از دانشمندان داریم. دست اندراکان این گونه نشریه ها،شاید نشریه را چون خانه متروکی می دانند تا هرچه دلش بخواهند، مطالب را جا بزنند .

دونکته دیگر را نیز باید به یاد داشته باشیم : اول این که برخی اوقات در بخش کلیشه عبارت " نشریه فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی ..." می اورند، اما اکثرا نه می توانند نشریه واقعا حاوی این محتوا را نشر کنند. اما اخیرا برخی ازنشریات واقعا توانسته اند، تعهد نشرهم چون نشریه ای را عملی کرده وطی صفحات اختصاصی سوژه های متفاوت اجتماعی، سیاسی ... را پوشش بدهند. دوم انکه عباراتی چون " نشریه ازاد و مستقل " نیز در رسانه های چاپی معمول می باشد. من با بررسی هایم ار محتوای نشریه ها با ان موافق نه بوده و ازجمله اسیب های بزرگی رسانه های چاپی به شمار می اورم .

کهنه گی مطالب : اگر همزمان به چند نشریه نظری انداخته و سراغ محتوای نشرات رسانه های الکترونیکی را بگیرید، درمی یابید که مطالب رسانه های چاپی خیلی کهنه اند. شاید برخی استدلال کنند که سرعت انتشار اخبار و اطلاعات نشریات با رسانه های  الکترونیکی برابری نه می تواند. این استدلال درست،اما بشرطی که واقعا رسانه های چاپی به دنبال تحلیل مسایل در کنار اگاهی کردن مردم  باشند. اکثرا رسانه های چاپی خبرنگارحاضر در صحنه نه دارند. برعکس انها در تلاش اند تا اخبار را از رسانه ها واژانس های دیگرگرفته وبرای همیشه عملا از اخبارجدیدودست اورد محروم باشند. در اکثرموارد مقالات،تحلیل ها و سوژه های مطرح دراین تیپ رسانه تفاله مطالب به خورد داده شده رسانه های قدرتمندتر می باشد. مثلن اگرامروزخبری در مورد بهبودی وضع اقتصاد افغانستنان از بی بی سی نشرشود، بعدازچندی به طورقطع مقاله ای در این ارتباط در رسانه های چاپی نیز نوشته خواهد شد. اگرچند الهام گیری از موضوعات مطرح شده در رسانه ها امربدیهی ای می باشد، اما باید با نواوری ها و نکات جدید همراه باشد.

ازاین که شامه نواوری،درمیان دست اندرکاران خوابیده است، برخی اوقات مطالبی که باید درکتاب ها مطرح شود، در روزنامه درز می کند. مثلن بحث های چون" تولرانس یا تحمل اجتماعی" که از مباحث مفصل جامعه شناسی است ازجمله هزارن عنوان این گونه مطالب می باشد. درحالی که این مباحث باید در رسانه های چاپی چون ماهنامه های اختصاصی جامعه شناسی یا سیاست، فصلنامه ها، سالنامه ها و کتاب جامعه شناسی  چاپ شود.

کدرهای ضعیف ، بی تجربه و اکثرغیرمتخصص :

کدرهای ضعیف انهایی اند که درعرصه مطبوعات نیروی تولیدی – فکری ماهرنه دارند. انها اکثرا دوره  های تخصصی خبرنگاران را نه دید ه و یا هم در عرصه عملی ، استفاده از تکنالوژی های جدید وراهبردهای معاصر نوشتاری نا اشنا بوده یا هم مشکل دارند . از طرفی با توجه به عمرکوتاه احیا مطبوعات  – بعد از سقوط رژیم طالبان – ما نه باید هم منتظرکدرهای متین ، متخصص و تجربه کار باشیم . به طور کلی با نگاه به تاریخ روزنامه نگاری ، بهترین وورزیده ترین مطبوعات و کدرها در مقطع های بریده ازهم داریم . مطبوعات دوران دهه دیموکراسی نسبت به رسانه های  امروزی با محتواتر و ریخت نوشتاری عالی تر و با قلم  و اندیشه های استواروپخته به پیش برده می شد. بعد از فترت دوره داوود خان، این روند ضربه پذیر گردیده  و برعکس ، با امدن رژیم کمونیستی، قسما ان روند احیا شده است .

 اساسگذاران و حمایه کننده گان مالی  مطبوعات امروزی را افراد پولدارو انحصارگرا تشکیل می دهد . مطبوعات را احزاب ، دولت، موسسات خصوصی خیریه یا تجارتی به دست دارند. با توجه به اصالت وجودی و برخواستگاه مطبوعات - اندیشه و سیاست - ؛ احزاب نیز می خوانند این اهرم فشار را به دست داشته باشند. اما چه بسا که اکثر روزنامه های این نهاد با معیارهای خبرنگاری دمسازنیستند: وقایع یک جانبه ، اخبار نا منصفانه و تحریف شده بوده و مملو از گفتارهای تکراری و بی ربط این احزاب می باشد.

این افراد و رویکرد های انحصارگرانه بر ازادی های کدر کاری اثر دارد. خبرنگار نه می تواند ازسد حمایه کننده گان مطلبی را برخلاف  ولی نعمت روزنامه اش و به نفع واقعیت بنویسند. نبوغ ، ابتکار و واقعیت نمایی خبرنگاران فدا و ضعف روانی و دلسردی انها رازیر می گیرد. در اکثر اوقات روزنامه نگاران به همین علت تغییر شغل می دهند. پس با فرار نیروی اندیشمند و خلاق ایا شاهد مطبوعات بالنده ای خواهیم بود ؟

تخصص گرایی در مطبوعات ، ستون اساسی پیشبرد درست و هدفمندانه نشرات هست. دست اندرکاران مطبوعات سایرکشورها در تخصصی سازی نیروهای کاری شان سرمایه انباشت می کنند، برخلاف افغانستان .  ا ینجا در استخدام کارمندان، سابقه تحصیلاتی – مطالعاتی  روزنامه نگاری مد نظر نیست . نه بود دوره های بروزرسانی معلومات و مهارت ها ی کارمندان نیز دچار روزمره گی و جا زده گی می شوند. به تبع نتیجه ، " نابرده رنج گنج میسر نه می شود "، خواهد بود.

درمورد تربیه کدرهای متخصص در دانشگاه ها، انها  اماده گی علمی – مهارتی تربیه دانشجویان برومند ، کارفهم ومتخصص بخش خاصی را نه دارند. تا هنوز در دانشکده خبرنگاری دانشگاه کابل ، خبرنگاری با رویکرد عمومی یا به واژه دیگه ای " همه گرایی و هیچ گرایی "، تدریس می شود. در نتیجه فارغان درهیچ بخشی تخصص نه دارد؛ برعکس کشورهای دیگر. به طور سنتی ما در سطح کشور مربی روزنامه نگاری با رویکرد تخصص خاصی را نه داریم .

با نه بود برنامه های ارتقا ظرفیت ، پایه های ضعیف تحصیلاتی ، فرارمغزهای مبتکر ازمطبوعات ، درغیبت از رویکرد تخصص گرایانه تحصیلاتی ؛ جای خالی کدرهای با تجربه ، فترت های پی هم در روند رشد مطبوعات ونه بود تربیه کننده گان روزنامه نگاران متخصص و کارفهم،  ایا می توان به ظهور کدرهای مطمین ، متخصص و با کارایی بلندی داشت ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 17:5  توسط احسان | 
 باسقوط طالبان وتجدید حیات رسانه های  چاپی شانس های خوبی برای رشد کمی وکیفی رسانه های  چاپی  دیده می شد ؛ قانون رسانه های همگانی ازادی بیان را تضمین ونهادهای بین اللملی وداخلی با حمایت مادی ومعنوی عقب انها ایستاده بودند . دراین حال بود که رسانه های چاپی با ارایه حقایق به عنوان بازتاب دهنده اندیشه های احزاب ، حلقات سیاسی – مدنی وحکومت – دولت  وموسسات غیر دولتی و حضور فعال رسانه های  الکترونیکی ، اژانس های خبری داخلی وبین اللملی ووبلاگ نویسی متعهد به گسترش ونهادینه کردن ازادی بیان واندیشه وارد میدان شدند . فکر می شد که با تربیه کدرهای متخصص تر افغانستان دراینده نزدیک دارای نشرات استاندارد ، با کیفیت وواقع بین گردد . اما اکنون بامرور زمان رشد چشمگیری دراین عرصه های دیده نه می شود.

محتوای لاغرو کلیشه ای وبه شدت سیاست زده ، شکل وطراحی ازاردهنده ، عکس های گنگ ، کلیشه سازی های نا مفهوم ، نام  بلند وده های ویران ، کهنه گی بیش ازحد مطالب مورد بحث ، وابستگی عمیق معلوماتی به اژانس ها ورسانه های  فراگیرتر ، کدرهای ضعیف وبی تجربه واکثرا غیرمتخصص ، خطاهای وافراملایی ، نه بود زبان واحد درتمام رسانه ها، پیروی بی چون چرای ازسایر رسانه درانتخاب مطالب ، بازار کساد فروش روزنامه ها ، روزمره گی وجاخورده گی شدید ، و ضعف بیش ازحد درتغییر سلوک جامعه درلفافه رسوم واداب فرهنگی – دینی را می توان هنوزپا برجا دید .

دراین مقاله ما به دنبال تبیین واسیب شناسی رسانه های چاپی افغانستان ازلحاظ شکلی ومحتوایی خواهیم بود . دراین ضمن با توجه به نیازمندی ها به بررسی گذرای محتوا چند نشریه – مشت نمونه خروار – پرداخته ونیز طراحی انها را مد نظرخواهیم گرفت . موضوعاتی چون نقش تربیه کننده روزنامه نگاران – دولتی وموسسات غیردولتی – علت کساد بودن بازار روزنامه ها ومحتوای ضعیف انها را با بررسی علل احتمالی اشتباه های فراوان املایی وطراحی نیز مورد بحث قرار خواهیم داد . ارایه راه حل وبا درنظرداشت ان تشخیص رویکرد مناسب روزنامه نگاری به عنوان راه بیرون رفت  را نیز به بررسی خواهیم گرفت . اما قبل ازهمه فکر می کنم که تعریف برخی ازواژه های کلیدی خواننده را دردرک منظورمان کمک خواهد کرد .

بنابراین واژه های ذیل دراین نوشته به این شکل تعریف خواهند شد :

رسانه ها یا مطبوعات چاپی : منظور روزنامه ها ، ماهنامه ها ، فصلنامه ها وسالنامه ها { اگراکنون موجود باشد } باشد .

محتوا : ان چه دربرابر شکل دریک رسانه چاپی مطرح است . بنابراین نوشته ها را می توان به صورت کل محتوا نامید . اما مفهوم دیگرمحتوا نیز دراین جا مطرح خواهد بود : لب ولعاب مسا له یا " اصل مطلب " را نیز ما به معنی محتوا می گیریم . یا به عبارت دیگر دراین وجه بهتر است که ان را " مفهوم " معنی کنم . بررسی مفهومی کارتون ها ، عکس ها وسایر نمادهای که برای انتقال یک پیام دررسانه جایی را اشغال می کند ، ازجمله مبحث های این بخش خواهد بود .

شکل : یک ورق روزنامه را بگیرید ، ان چه نوشته نه باشد { عکس ، طراحی ، کارتون وحتی نوع دیزاین ...} را شکل گفته می توانیم . البته متوجه باشید که درشکل دادن محتوای یک رسانه چاپی نوع شکل دهی { طراحی } را نیز دراین بخش تحلیل خواهیم کرد.  بررسی محتوای ظاهری عکس ها ، تصاویر وسایر نمودارهای تصویری دراین بخش دسته بندی می شود .

کلیشه : شاید این واژه با مفهوم فهمانده شده اش به مزاق شما خوش نیز نخورد. زیرا معمول است که می گویند " حرف های کلیشه ای " دارد . اما منظورما ازکلیشه دراین بحث ازبعضی عناصر ساختاری – طراحی یک رسانه چاپی می باشد . مثلا نام روزنامه ، تاریخ ونمبرمسلسل ، لوگو... به نام کلیشه اند . انتقادی که ما دراین بخش داریم ان است که اکثر کلیشه سازی ها – به معنی معمول اش – کلیشه ای می باشند . انها مفهوم جدید وروشنی نه دارند .

وابستگی معلوماتی : هدف ان این است که رسانه چاپی اکثرخبرنگاران محلی را استخدام نه کرده ومستقیما گزارش ها را ازسایت های خبری ویا رسانه های دیگر کاپی کرده وچاپ می کنند . البته من با توجه به مشکلات مالی رسانه ها این اقدام را اقتصادی تلقی می کنم ؛ اما شاید محسنات دیگری نهفته نه باشد که ما ان درمیان بحث ها به تحلیل خواهیم گرفت . مساله دیگری که شاید برخی به اعتراض نمایند همانا " واقعی بودن فکت های سازنده اخبار وگزارش ها " می باشد . من این حرف را نیز می پذیرم ، اما با داشتن نکته نظریاتی درین مورد .

 اسیب شناسی : منظورم بررسی همه جانبه محتوایی وشکلی رسانه ها بوده تا با مقایسه داده ها  با سیستم اساسی راه حل مناسبی را پیش نهاد کنیم .

طراحی : منظورازطراحی  شکل ظاهری رسانه های چاپی می باشد .  این بحث به صورت عموم رابطه تنگاتنک با موضوع شکل دارد . اما  دراین جا ما به دنبال معنی ونحوه توزیع مطالب واشکال ومیزان بازتاب دهی معنایی انها دریک صفحه رسانه های چاپی می باشیم  .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:5  توسط احسان | 

 این سوالی است که اغلب خودم برای یاد گیری زبان فرانسوی ازخودم می پرسم . اما از همه مهمتر این که باید قبل ازهمه علت یادگیری را دانست . به یاد م می اید که من انگلیسی از روی شوق کاریابی خوانده وعادت کردم . زیرا که می دانستم که این زبان را می توان کلید کاریابی است .  با مرور زمان من به انگلیسی خواندن عادت کرده واز مطالعه انگلیسی شوق زده می شدم . اما این ها کافی نه بود . برای من سخنرانی ها ومتون سنگینی که می شنیدم یا می خواندم محرک خوبی بودند ؛  امید ان را روزی را که  بتوانم مانند ان ها حرف بزنم یا بنویسم به شمار می رفتند .  یاد گیری انگلیسی یک هدف برای من بود ، شاید راه رسیدن به ان را نیز می یافتم . البته همه کس راه های متفاوتی را برای بدست اوردن هدف اش تعقیب می کند . من به هدف یا د گیری زبان انگلیسی راهکرد ذیل را عملی کردم :

- تعقیب منظم کورس : شاید برای همه کس مساعد نه باشد که منظم کورس های زبان را تعقیب کنند ، اما خوشبختانه ما به عنوان دانشجوی دانشگاه این کار را درفضای ارام ورویایی دوران دانشگاه انجام می دادیم . الته مساله فقط به حاضربودن درکلاس هم نه بود . ضمنا باید موازی بان باید پشتکار وتقلای اضافی می داشتیم .

- مطالعه مفصل وفشرده ودوام دار : گاهی اتفاق می افتد که کسی یک روز خوب عمیق مطالعه کرده وبقیه روزها را به ولگردی می زند . این مقبول نیست . زیرا که همان طوری که زبان هردم برای ما مانند وسیله کارامدی دارد باید تمام لحظات را برای درک زبان ازدست نه داد . به خاطردارم چند تای که ما دران زمان انگلیسی می خواندیم ، وقفه های ساعت های درسی دانشگاه را ما با تمرین ساختارهای انگلیسی پر می کردیم . بهر حال بزرگ گویی نه شود " تا شب نه روی روز به جایی نه رسی "

- مطالعه اخبار وکتا بها : درست است که این توصیه برای کسانی که شاگرد مبتدی هستند درست نیست ، اما زمانی که انها توانسته اند درحد سطح میانی برسند بهتر است که روزنامه ها  را با اخبار کوتاه بخوانند . اما متوجه باشند که حفظ لغت هیچ گاهی موثر نه بود ه بلکه باید به جای ان باید متن را بخوانیم .

دلیل این حر ف ان است که درمتن اگر شما کدام کلمه ای ازنگاه قرینه معنی اش را درک می کنید هیچگاهی ازیاد تان نه می رود . علاوه بران ممکن است که برخی اوقات معانی کلمات را ازفرهنگ دریافت باشید که با زیاد خوانی متن وتکرار چندین مرتبه این کلمه معنی اش درذهن شما حک وبایگانی همیشگی می شود . نکته دیگری که برای کتاب نواموزان می خواهم بگویم ان است که همه کسانی که انگلیسی یاد می گیرند کتاب های داستان به سویه خود را دارند . انها دربازارفروشی بوده یا درانترنت شاید پیدا شود .

- گوش دادن به اخبار روزانه ازطریق رادیو : این هم یک طریقه خوبی است که می توان ازطریق ان قوه شنیدارای خویش را تقویه کرد . من درمحلی انگلیسی را یاد گرفته ام که دران جا تکلم با زبان انگلیسی کمترمروج بوده ودرعین حال تماس ما با زبان مادری مان بیش از حد بوده است . بنابراین من مجبور بودم که به اخبار انگلیسی ازطریق رادیوها { به خصوص بی بی سی } گوش دهم .  این ترفند درتلفط کلمات وبه یاد اوری انها  که من درکتاب ... قبلا خوانده بودم خیلی موثر بود .

من به یاد دارم که درروز های اول من هیچ گاهی نه می توانستم به اسانی اخبار بی بی سی یا کدام شبکه دیگر انگلیسی زبان را بفهمم . زیرا که من عادت به شنیدن کلمات زبان انگلیسی با تلفط گوینده گان اصیل اش  اشنا نه بودم واکثرا تلفط کلمات اشتباه بوده است . اما به مرور بهتر شد .

نکته ای که می خواهم اضافه کنم است که دراوایل شاید کمی خسته کن باشد تا مدت ها برای چیزی که هیچ نه می فهمید وقت گرانبهای خود را قربانی کنید . اما متوجه باشید که این  قول معروف این زبان " اگر چیزی را ازدست نه دهی ، عوض اش را به دست اورده نه می توانید " می باشد . علاوه بران تازه شما می خواهید که قدرت نهادینه ای خود را برای درک این مفاهیم اساسگذاری وبعدا انکشاف دهید . یا به عبارت دیگر می توان گفت که این انتظار شما چون  لحظاتی است که برای شکار در مخیفگاه  به مصرف می رسانید .

مساله دیگرکه شاید برخی دراموزش زبان انگلیسی مهم تلقی می کنند مشاهده فیلم ها به زبان انگلیسی می باشد . من این روش را زیاد تا حال تجربه نه کرده ام . اما این روش با داشتن تصاویر با صدا مثبت وخیلی موثر ارزیابی می کنم ؛ اما ازاین که اکثر درفیلم ها زبان ادبی که اموزنده گان زبان انگلیسی به ان عادت دارند کمتر دران جا مراعات می شود . ازاین لحاظ شاید کمتر موثریت داشته باشد . با ان هم طوری که من ازدوستان ام پرسیده ام انها توانسته اند که مفاد زیادی ازاین روش ببرند . اما مسلما من این روش برای کسانی مهارت های زبانی انها کمی انکشاف یافته است ، موثریت خود را دارد . زیرا که دراین روش ما اگر نه توانیم ازطریق گوش بشنویم چشما ن ما به کمک ما می ایند .

-         پیداکردن رفیقانی که نواموز زبان انگلیسی اند: این هم روش خوبی است برای تصحیج وانکشاف مهارت های گفتاری شما . زیرا که به این صورت شما هیچ کدام نه می توانید با زبان دیگر ارتباط بگیرید. پس شما مجبورید که با زبان مشترک "انگلیسی " حرف بزنید . البته اگر ارتباط شما ازحیطه زبان بالاتر برود خوب است ؛ دراین ضمن می توانید نوشته های تان را مشترکا ویرایش  کرده وحتی به عنوان وظیفه چند واژه جدید را هرروز به یک دیگر بیاموزانید .

اگر رفیق شما انگلیسی زبان  باشد ، می توانید به راحتی تلفط درست کلمات را نیز ازوی یاد بگیرید . اما اگر بازهم دقیق تر فکر کنیم درصورتی که  شما دارای رشته کاری خاصی باشید ، مثلا داکتر ... باشید، می توانید بهترین دوست وراهنمایی تان را ازهم مسلک تان انتخا ب کنید . زیرا که درزمان جروبجث های تخنیکی  مسلزم فهم ویا دادن معلومات اضافی درمورد موضوعات واصطلاحات اساسی نه خواهید بود . درغیران می توانید این گونه بادوستان تان درمحیط های متفاوت رفته { پارک ، خیابان ، خانه ، دفتر ... } رفته  ودرمورد مسایل مرتبط به ان صحبت کنید . { اری بابا غنیمته ازخرس مو کندن !!!! ببخشید شوخی کردم که خسته نه شده باشید }

-         ترجمه متون :  این یکی هم خیلی شما را کمک می کند که روی معانی مختلف کلمات فکر کنید . درواقع اگربگویم که این کارسختی هم است شاید دروغ نه باشد . زیرا که مهارت دوجانبه می خواهد . کسی که ترجمه می کند باید زبانی را با ان ترجمه می کند وزبان انگلیسی راهم باید خوب بداند . درعین حال باید مفهوم گیری اش خیلی خوب باشد . اما باید همه روش خوبی است ، حتی کسانی که تازه یاد می گیرند هم می توانند این کار را بکنند؛ اما به اندازه توان اش . پس نا امید  نه شوید وکار را شروع کنید . اگر نه توانستید که روی کاغذ ترجمه کنید حتی این هم کافی است که درمراحل اول با خواندن یک سطر فقط سه چهار واژه ان را با خود ترجمه کنید .

-         نامه نویسی ومباحثه رودروی ازطریق انترنت : بگذارید یکی ازخاطراتم که درحین نوشتن همین راهنما به دست اوردم برای تان شریک کنم . من یک دوست چینایی دارم . ازوی پرسیدم که چطوری وی انگلیسی را یاد گرفت ؟ به هرحال چیزی که وی گفت فقط این بود که من ازطریق چت وارسال نامه انگلیسی خیلی ابتدایی اش را انکشاف داده است . اتفاق جالب این بود که وی به جواب من نوشته است که می توانید برای پرسشگرتان بنویسید که " با ارسال نامه وچت انگلیسی ازخودم { مچاله نویس } یا د بگیرید. " خود این نویسنده نیز واقعا تغییرات خیلی زیاد را دریک سال تاکنون در وی می بیند . باوجودی که وی سرش به خیلی چیز های دیگر مصروف بود ، اما خیلی رشد کرده است . نامه نویسی وویرایش نامه برای - فرد دومی دیگرهم که برای من می نویسد-  خیلی خوب نتیجه داده است . البته ترفند مباحثه رودروی برای ساعت های مداوم شاید برای شما مساعد نه باشد . اما من خبر خوشی برایتان دارم . شما می توانید ازطریق انترنت درسطح جهان رفیقان زیادی که خیلی هم نیازمندی بیشتر به شما دارید را یافته  ومطابق به توافق باهم مباجثه کنید . من ادرس سایت خاصی را درمقطع برای شما نه دارم .  اما می توانید که از طریق گوگل تحقیقات کنید . مثلا می توانید درباره سایت " اموزنده گان زبان انگلیسی " .... عناوین را تحقیقات کنید . به هرحال یک بار تجربه کنید . راه دیگر ان است که می توانید که ازطریق وب وسایت ها وخانه های مخصوص مباحثه رودروی یا چت کسان خوب را دریابید . اما متوجه باشید که شانس شما دریافتن فرد مناسب ودارای معلوما ت استاندارد یا حداقل کسی که بتواند نیاز شما را درک کرده ومطابق ان پیش برود دراین جا کمتر است . بگذارید ترفند دیگری را یا د دهانی تان کنم . می توانید دراین نوع سایت ها اسم تان را به نام دختر یا زن معرفی کنید .  زیرا دراین صورت می توانید مشتری زیادی را جذب کنید . اما بازهم متوجه باشید که همه افراد این سایت ها ادمای بدی نیستند!!  قصه ما من دوست وشاگرد چینایی ام  واشنایی های مان نیز ازاین سایت ها شروع شد . من با پیدا کردن وی خیلی خالیگاه های زبانی ام را متوجه شدم وانگار با هم شدیم دوست ، شاگر د واستاد . بدبختانه من با دوست شدن این بنده خدا بعدش حتی سه بار بیشتر به ان سایت نه رفته ام وادرسش را ازیاد برده ام . اما قول می دهم اگر رفیق  ام به یاد ش بود شما را هم با خبر سازم . برای خودم هم این تجربه خوب ثابت شده است . اینجا یک سایت مخصوص فرانسوی اموزان است . من چندی رفتم ودوستانی هم پیداکرده بودم . اما ازقضای روزگار ادی ام حک شد ودست به الاشه تاکنون که برای شما می نویسم حیران ومنتظر باقی مانده ام . اما این ادرس را خواهم ساخت .

موفق باشید .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 13:53  توسط احسان | 

ویروس ایچ ای وی ومرضی که به سبب ان به وجود می اید { ایدز} با انکه خوشبختانه درکشور ما  تنها 506 واقعه مثبت گزارش گردیده است ؛ درسطح جهان یکی ازمهیب ترین دشمنان زنده گی بشر می باشد . برای این که مسلمانان ازشر این مرض برحذر باشد ، درمتون اسلامی ارشاداتی بیان گردیده است  . جهت روشن شدن این نکات  ما مصاحبه ای  با شیخ محمد اصف محسنی رییس شورای علمای شیعییان افغانستان انجام داده ایم .

سوال اول : حکم کلی دین اسلام درمورد امراض مقاربتی که ازجمله باعث ابتلا به ویروس ایچ ای وی ومرض ایدز نیز می گردد چه می باشد ؟

جواب : نظراسلام بروجوب اجتناب ازاین مرض مهللک است . چنانچه درقران شریف ذکرگردیده که " ولاتلقو بایدیکم الی التهلکه "  یعنی" خود رابه دست خود به هلاکت نیاندازید ."  درفرض ابتلا به ان وجوب معالجه است .

سوال دوم : ایا تاکنون فتاوی جدید ازطرف علما درخصوص ایچ ای وی ومرض ایدز ارایه شده است ؟ اگر موردی باشد لطفا برای ما بگویید ؟

جواب : من این موضوع را ازنگاه شرعی درکتاب عربی خود به نام " فقه ومسایل طبی " شرح داده ام ولازم است که مسلمانان ازعوامل اختیاری این مرض اجتناب کنند . حکومت ها موظف اند که ازهرراه ممکن جلو انتشار ان را بگیرند ( حتی درصورت ضرورت به وسیله قرنطینه کردن بیمار ) .

سوال سوم : وظیفه علمای دینی درمحافظت مردم ازابتلا به این مرض ازطریق موعظه ها وتبلیغات اسلامی چه است ؟

جواب : برعلمای دینی ، وزارت صحت عامه وداکتران لازم است که اولا ازفحشا ، زنا وهم جنس گرایی مردم را نهی کنند ودرمرحله دوم به مردم درمورد این مرض واضرارش معلومات بدهند . بلی ، باید همه مسلمانان بدانند که جلوگیری ازمرض ایدز بسیار مشکل ووظیفه حیاتی می باشد . 

سوال چهارم : اسلام درمورد رویه مردم  با مریضان به خصوص مریضان مبتلا به ایدز چگونه ارشاد ات دارد ؟

جواب : اگر کسی عمدا از راه فحشا خود را به این مرض مبتلا کند ، درروز قیامت خود جواب ده است . اما اگر بدون اختیار ویا سهوی به این مرض مبتلا گردیده باشد باید مسلمانان  وی را مورد ترحم خویش قرار داده وباوی رویه خوب کنند .

سوال پنجم : اکثرا این طور فکر می شود که یکی ازراه های انتقال ویروس ایچ ای وی ومرض ایدز مقاربت های جنسی هم زمان یک مرد با دو یا بیشتر اززن به وجود می اید . زیرا که ممکن است که یکی اززنان یا خود مرد مبتلا بوده وازین طریق فرد سومی را نیز مبتلا کنند . درین صورت ایا داشتن دوزن هم زمان یا صیغه موقت نه می تواند - که ازنظرشرع جواز دارد - عامل انتقال این مرض باشد  ؟

جواب : ایدزازامیز ش همزمان یک زن با دویا بیشترمرد به وجود می اید نه ازامیزش یک مرد با دو زن . چنانچه درسابق وحتی هم اکنون جمعی ازمسلمانان که دو وحتی سه زن دارند مبتلا به ایدز نه شده است . درمورد عقد موقت باید گفت که ان هم مانند عقد دایمی می باشد . اگر قبل ازعقد طرفین مبتلا به ویروس ایچ ای وی یا مرض ایدز نه باشند ، هردونوع عقدباعث مصابیت ایدز نه می شود . اگرطرفین یکی ازانها الوده به ویروس یا مرض مذکور باشد درین صورت احتمال انتقال ویروس به طفل نیز موجود می باشد .

سوال ششم : توصیه شما برای محافظت جامعه با استفاده ازراهنمایی های دینی – مذهبی چه می باشد ؟

جواب : اسلام به وسیله تحریم فحشا ، طردمواد مخدروحرمت هلاکت ،  ازابتلابه مرض ایدز جلوگیری کرده وعوامل انتقال دهنده ان را ممنوع قرارداده است . بنابرین همه مسلمانان مکلف اند اخلاق اسلامی را ترویج کنند . داکتران وکارکنان صحی وعلمای دین ازراه فقه وشریعت می توانند به جلوگیری ازشیوع مرض کمک کنند . اما درهر صورت تا زمانی که راه نامشروع جنسی باز بوده وجوانان ازضعف اقتصادی زن گرفته نه توانند ، تبلیغات کارکنان صحی ورهبران مذهبی " شوخی " تلقی می گردد .

بیایید به سوی رهایی از ایدز کارکنیم .

سوال هفتم : ازنگاه اسلام مانعی درباره تبلغات واگاهی دهی درمورد ایچ ای وی ومرض ایدز وجود دارد ؟

جواب : هیچ مانعی ازتبلیغ برای دوری ازعوامل انتقال دهنده مرض مذکور وجود نه داشته وبلکه شرعا لازم می باشد اگر چند کم تاثیر باشد .

 سوال هشتم : ازانجایی که مرض ایدز یک مرض صعب العلا ج یا حتی تداوی برای ان وجود نه دارد ، ایا مسلمانی می تواند بازن یا مرد مبتلابه این مرض ازدواج یا زنده گی کند ؟

جواب : نکاج به این گونه افراد حرام نیست . چون سرایت به اساس عمل جنسی ان صورت می گیرد .  تنها داشتن روابط عادی مشکلی نه داشته اما امیزش جنسی با افراد مصاب جایز نیست .

سوال نهم : پیام شما برای خواننده گان ما چه است تا بتوانند درراه پیشگیری ویا تداوی این مرض کمک کنند ؟

جواب : سفارش من به مقامات مسول ان است که با عوامل انتقال مرض ایدز مبارزه کنند نی با معلول وعلاج مرض . زیرا که اگر امروز هرکی مبتلا به مرض ایدز می گردد سالانه درحدود 25 هزار دالر مصرف برای زنده ماندنش به کار داشته وعالب مردم ازعهده ان برامده نه می توانند . امروز صف مبتلایان به ایدز به گفته کوفی عنان سرمنشی اسبق سازمان ملل متحده به 45 هزاررسیده وده میلیون قربانی گرفته است  . پس تداوی افسانه وکاربیهوده ای به نظررسیده وباید ازشیوع وانتقال ویروس ایچ ای وی قبل ازهمه پیشگیری صحبت شود . [1]

 



{امده است . “One ounce of prevention is better that pound of cure درمتن انگلیسی معادل قول ]

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:33  توسط احسان | 

خبرنگار مسلمان

دیروز وب "خبرنگارمسلمان " را می خواندم . عنوانش جالب ، متناقض وباربردار از دو قید زمانی متفاوت  . فکرمی کنم  هیچ گاهی ، کسی نه می تواند برخلاف منافع خود وبستگانش حرف بزند . دردنیای خبرنگاران نیز این حرف مصداق دارد . به این صورت  " ایا یک خبرنگار به دور ازمسایل تخنیکی چون "دروازه بانی خبر " می تواند حتی درتعیین سوژه دلخواهش ازادانه عمل نماید ؟ جواب با تجربیات خودم " نه " است .اکثر گزارشهای من دست های مغرضانه ونا اگاهانه این رییس و فلان کس غوطه می خورد . مرا ازنگاه سلسله مراتب اداری و مصلحت منفعتی ارگان می گویند " این اش باشه وان یکی تغییر کنه . چون به نفع ما نیست ." دران طرف صفحه مردم به زبان من گزارش را غلط می خوانند ودروغگو منم .

از طرفی من نه باید دروغ بگویم . مطابق این حکم من تا  رسانیدن  گزارش به ادیتر خیلی بی رحمانه ان چه هست را ، بیان می کنم . زیرا که ایجاب شغلی من درست مانند منافع اربابم همین است .دراکثرموارد اگر هرچی دردیگ گزارش من است به کاسه ریخته شود ؛ به منفعت ارگانم نه می باشد . من نه می توانم برخلاف انها عمل کرده و امنیت شغلی ام را درخطر بیاندازم . پس من باید دروغ بگویم . اما ایا مسلمان هرگز دروغ می گوید ؟

مسلمانان عقیده دارند که " هیچ گاهی " نه باید دروغ گفت . درحالی که " اغلب " من درگزارشهای ام وادار به خود سازی منفعتی می شوم . پس ایا من خصوصیت راستگویی  مسلمانان را دارا می باشم ؟ ایا دیگر خبرنگاران می توانند " خبرنگار حقیقی مطابق به اساسات روزنامه نگاری " ، " اعتقادات دینی ومسلمانی " همزمان به رعایت حال اربابان " باشند ؟ بازهم منفی .  بیایید دروغ نه گفته  و این طورفکر کنیم که ترکیب " خبرنگار مسلمان " با استناد دلایل ارایه شده ؛ مصداق نه دارد . اما  به مسلمانیت نیز باید توجه داشت .

من می پذیرم که فرد دروغگو خصوصیت راستگویی مسلمان را نه دارد. بل هر دروغ گوی  مسلمان واقعی نه بوده وچه بسا روزنامه نگار مسلمان دروغگوی نیز به این حکم می اید.  . به این صورت ایا می توان گفت که هر مسلمان واقعی ، روزنامه نگار راستین نویس خواهد بود ؟ مطمین نیستم . زیرا که درمتون اسلامی به مبحث " تقیه " برمی خوریم . مطابق به این مقوله زمانی که مسلمان خطرجانی را احساس کند ، می تواند تقیه کند { یعنی کتمان حقیقت نماید } . اما  درروزنامه نگاری شما باید  عینک شفاف خواننده گان بوده حق هیچ گونه دروغ وسانسور را نه دارید . روزنامه نگاران درمبارزه با سانسور دولتی - حکومتی فداییان زیادی داده اند . اما چه بسا که تاکنون خود نه توانسته اند از " خود سانسوری " به اصطلاح روزنامه نگاری و" دروغ گویی " بنابرمسایل اخلاقی - دینی خود را نجات دهند .

درنیتجه  فکر می کنم که عبارت " خبرنگار مسلمان " را باید تراشید وچیز دیگری ازیش ساخت . اما بان هم عبارت  دقیق وبه جا انتخاب شده است . عیب کلی  که این عبارت را به صورت مجرد وانتزاعی باقی می گذارد محدودیت "مسلمان واقعی بودن "یا به عبارت روزنامه نگاری " واقعیت نویس " می باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:11  توسط احسان | 
 

انسانیت

 زندگی دردهکده متاثیر وساخته شده دست انسانها خود بخود الزامیت دانستن وپرسش برخی ازموارد را به میان می اورد . مثلا ازخود می پرسیم : معنی انسانیت چیست ؟ ایا میان انسان یا به تعبیری بشر وانسانیت رابطه ای تنگاتنگی وجود دارد ؟ ارزشهای نهفته درانسانیت چه است ؟ تحولات وبهبودی که این موضوع درزنده گی بشراورده است چه می باشد ؟ وبالاخره تاکنون کدام اقدامات درراه حفاظت حقوق انسانی روی دست گرفته شده است ؟

درمرحله اول ، قاموس اکسفورد انسانیت را به معنی " حالتی می گوید که کسی مانند خدا ... نه باشد " یا " مشخصه ای که فردی با همه ازجمله هم نوع خود وحتی حیوانات مهربان باشد ... " گرفته است . اما اندره مالرو می گوید که " انسان انبان کوچک وحقیری ازرازها ورمزها است ."  دراین صورت می توان گفت که انسانیت نیز می تواند به معنی صفت متبارز ازاین موجود بوده وبه مفهومی انسانیت را می توان " اداب معاشرت " معنی داد . اما بنابرتعاریف کمیسیون های حقوق بشر ، بشریت یا انسانیت جلوگیری ازانجام اعمالی که حقوق وازادی دیگران را سلب کند تلقی می گردد . معنی چهارم انسانیت به اصطلاح مروج جامعه ما " مساوات " ، " برادری " و" ازادی " می باشد . به این صورت می توان گفت که میان انسان وانسانیت رابطه ای تنگاتنگی وجود دارد . اما ازاین که بشر همیشه برای بقا زند ه گی خود ودرکلیت بقا این کره نیازمند صلح وارامش می باشد ؛ من فکر می کنم که احترام به بشر وبشریت بهترین ضمانت دراین راه می باشد .

درنهایت با توجه به نکات یاد شده این واضح است که زنده گی ما منهای انسانیت خالی ازمعنی حقیقی خود بوده وبرای کسانی که می خواهند نحله زنده گی بشری دراین کره بخشکاند بهترین راه مقدماتی ان است که پا روی حرمت انسانی بگذارند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 11:21  توسط احسان | 
 

انسان و انسانیت ؟

 یکی ازاهداف اساسی نماد ، تلاش برای شناختانیدن انسان امروزی وانسانیت درخورد وی می باشد .  ایجاد نماد های تازه ودرخورانسانیت با تضارب وتشریک اندیشه های متفاوت  به عنوان عوامل اساسی حرکت  به سوی جامعه جدید وانسانی تر می باشد .  تیم نماد می خواهند  درین راستا رشته مقالاتی را دراین مورد نشرنماید.  

درمرحله اول  با استفاده ازنظریات دوستان وتحقیقات شخصی ما به دنبال معنی اساسی " انسان " را ازدید گاه های متفاوت بوده تا برمبنای ان شناخت نمادهای متفاوت بشر را تجربه کنیم . زیرا با شناخت این فکتور اساسی ما می توانیم  با بیان مشابهت وتفاوت  به هدف برسیم .اما بهر حال ما به  دنبال اختراع یا  کشف دنیا ایده ال {مدینه فاضله }نه بود ه و با توجه به تحولات اندیشه  ازبدو عرضه این طرزدید  ان را عملی ومفید نه می دانیم . ما درعوض باید به درمورد مسایل مهمتر فکر کرده وبنویسیم .  

مقالاتی که دراین راستا اندیشه های متفاوت ازمکاتب وافراد مختلف نماینده گی می کنند ، ما را دراین پروژه دست توانایی خواهد داد . علاوه بران با توجه به مقوله " انسان موجود نا شناخته" هرکی دراین مورد ابرازعقیده شخصی نموده ویا به گفته های دیگران اکتفا کنند . بنابراین همه می توانند با ایده های جدید{ بهتراست بر رد نظریات سابقه ونویسنده وب باشد }درراه شناسایی بهترانسان وانسانیت کمک کنند . بنابررسم نوپذیری به این دسته قلم به دستان ارجحیت داده و انها را ازدرک بروز بودن منابع وعمل گرایی بیشتر انها دراولویت قرارخواهیم داد .

این وب به مذهب خاصی تعلق نه داشته وحتی می تواند اندیشه های کاملا متضاد را میزبان خوبی باشد. شما می توانید درمورد انسان با طرزدید وچشم حقیقت بین ابرازنظر نمایید . ز یرا ممکن کسی  انسان را ازدید یک مذهبی ویا با اندیشه خلاف ان تحلیل کند؛ اما به هرصورت حرفی برای گفتن دارد وباید باید شنیده شود . شرط سومی نیز می تواند یک اندیشه لیبرال گرا یا محافظه کاری باشد که با ابشخوری اندیشه های کمونیستی یا کاملا ازاد ... به موضوع بنگرد . اما همیشه با احترام به ازادی بیان دیگران وپارادایم همزیستی منطقی باید درمورد برخی ازقواعد متوجه بود .

ما ازپذیرفتن مطالب  طعن امیز ،وتبلیغات و سفسطه گویی ها ، متاسفیم . دراین بحث با وسعت دید وهم پذیری شرکت کرده ؛ لطفا سنگ های نزاع برانگیزرا با با تمکین استدلال ومطالعه معاوضه کنید. زیرا همه باهم به سوی شناخت واقعی انسان درحرکت ایم .

به امید همکاری  انسان دوستانه شما انسانان متعهد به شناخت خود وهم نوعتان !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:30  توسط احسان | 
 

مسلمان زاده  

 سروصدا وهیجانهای مفرط که به دنبال تصویب وتوشیح  احوال شخصیه شعییان افغانستان ؛ سوال های اساسی را به میان اورد . چرا این قواعد ان قدرازانظارمخفی  و حساس تلقی می شود ؟ ما قبلا این غایله را نه داشته  واحوال شخصیه { بخصوص شیعیان } برکدام معیار استواربوده است ؟  نقض اساسی این گونه قوانین چیست ؟ چرا این قانون برخلاف قانون اساسی کشور برای مرد " حق تمکین " نا برابرانه { به گفته برخی }قایل است ؟ ازنظر مذهب سنی احوال شخصیه چگونه تعریف گردیده است ؟  چرا تنها زنان درراهپیمایی  برضد این حرکت درخیابان ها ریختند؟ تکلیف مردان چه؟ وسرانجام به عنوان یک مسلمان تا کدام حد  به این گونه قواعد به چشم راهکردهای اساسی مذهبی دیده  وتا کدام سرحد  نادیده اش گرفت ؟

 برخلاف ادعای که اسلام را دین روشنی ووضاحت خطاب  می کنند ؛ فکر می کنم که اندک مسلمانی  رنج تحقیق درمورد اصول قواعد اسلام را به خود راه داده وبه دنبال درک عمقی مسایل دینی می باشد . اکثرانها به راهکرد بت پرستان صدر اسلام " پرستش دین نیاکان " تمایل دارد .  ازنطرفکری عده ای انگشت شماری مسلمان بوده وبقیه مسلمان زاده می باشند . ایده مسلم ان است که " توارث عقیده " بر" تحقیقات علمی وعینی " برتری یافته است ازجمله این درمساله احوال شخصیه . من به عنوان یک مسلمان { زاده } دچار سردرگمی بوده و دربستر خانواده مذهبی زیست دارم  .من می شنوم  که " زنان نه می توانند بدون اجازه همسرش پا ازخانه بگذارند بیرون". امامردان ازاد بوده و می توانند سالیان متمادی به مسافرت بروند . سومین حرف دراین مورد ان است که زنان می توانند شوهران شان را ازمسافرت های طولانی منع کرده وزن نه می تواند بدون اجازه وی ازخانه بیرون شود. اما همیشه این حرف است که تکرار می گردد  ! عمه وخواهرانم نه می توانند بدون اجازه شوهرشان  درخانه ما بیایند .

درمورد سن قانونی ازدواج می گفتندکه  ازنگاه شرع دختران را درسن چهارده سالگی به شوهردهند ودرغیران  کسی طفل صغیر را وکالت کرده وبه شوهر بدهند . من کمتر نمونه این مساله را تاکنون دیده ام ، اما درداخل وخارج کشورودرمورد مسلمانان پیرو مذاهب متخلف عملی گردیده است . چنانچه به عقد اوردن  دخترهشت ساله عربستانی  را دراین اواخر با مرد هشتاد ساله همه اگاهی داریم .

با مقدمه وذهنیات گویی ام می گویم که با توجه به معلومات " شنیده گی " و" زنده گی یک خانواده مسلمان " من مسلمان زاده ام .

 با توشیح قانون احوال شخصیه شیعیان ، یک بار شوکه شدم که چه مسلمان بی خبری ! چه مزخرفاتی دردینی که هویت تاریخی وکنونی ات را زیر گرفته است به نام دین وقانون اللهی تحمیل می گردد ؟  شرمیدم  ازمسلمان زاده گی ام ! اما من برای خود وسایرمسلمان زاده ها  حق سوال را از ا ساسگذاران این قانون نه می دهم .  زیرا با مشت اطلاعات ناقص ما نه می توانیم انها را جعل کارگفته  وحقیقت اسلام را نمایان نماییم .  انها حق دارند ازغفلت من استفاده  وهرقاعده ای که به ذهن وسلیقه شان جورتر بیاید با مارک مذهب  وارد بازار فکروعقیده مان کنند . انها حق دارند این قانون را بسازند . زیرا ، ما نه خواسته ام ازدید خود همه را ببنیم وازمحدبیت شدید عدسی های عینک انها ما را کور کرده است .

من برتوشیح رییس جمهور ، سهل انگاری وتباین سازی های نماینده گان مجلس برسر حقوق  بشر وتعیین نحوه زنده گی وساختار یک خانواده درتعجبم . از انها می پرسم که ایا حاضرند به عوض دخترهشت ساله  با قیمومیت دیگری ، شوهر یا دخترشان را به مرد هشتاد ساله عقد کنند ؟ اگرنی ، قانون را برای کی می سازند ؟  انها حاضراند تا با وجود حمایت حقوقی  قانون اساسی ، برخوردارای حقوق ( ازجمله انتخاب ازاد شوهرشان ) چشم روی حق شان بسته شود  ؟ چرا بدون توجه به خواسته های  غریزی ، محبت ، نیازمندی های اقتصادی وحمایت روانی  انها سالها ی دراززنان شان را ترک می گویند ؟ چرا قانون سازان نه خواسته اند خود به عنوان یک زن به دست افریده ها  و تبعات منفی ان را درنظرنه داشته باشند ؟ من معتقد به مقوله " دین افیون جامعه " نه بوده و ایمان دارم که فلسفه اساسی مذهب – ان چنانی که ازمفهوم عنوان اش پیدا است – راهی است به سوی خوشبختی . ایا می توان  قوانین دست وپا شکسته کنونی را اصیل خوانده وراه عبور به سوی سعادت ؟ جواب منفی است . ایا واقعا مذهب مرده است ؟ بازهم منفی ! توجیه منطقی درچه است ؟ فکر می کنم اکثرقواعد وقرائت های دینی ما عمربلندی وریشه عمیق درسنت های قبیلوی وذهنیت تاریخی دارد . به عنوان مسلمان بادید حقیقی اسلامی  باید با توجه به ایده های  عصری ودرخور جامعه روی مسایل بازنگری کرده وان ها را تفسیروتحلیل به مقتضی زمان  نماییم . من تخصص درامور دینی نه داشته و می پذیرم که شاید مطابق به اصول قدیمی مذهب شعیه این قانون درست بوده ، اما عملی نیست .  زیرا مسلمانان ازجمله شعییان ، دین ومذهب شان را پدیده برخواسته ازجامعه وبرای جامعه دانسته   تا متون سرهم شده انباشته شده وغیرعملی تاریخی .

 ازانجایی که اجتهاد درمذهب سنی جایزنه بوده چگونه می توان مسایل مشابه درمورد احوال شخصیه وسایر موارد فقهی مذهب سنی را  تفسیر کرد ؟ مثلا درمورد مدت زمانی که زنی که شوهرش غایب است ، مذاهب اهل سنت اختلاف زیاد دارند.  عده ای وقت محدودتر وبرخلاف برخی می گویند تا  40 سال باید زن منتظر باشد ایا می توان از این قاعده  پیروی کرد ؟ میانگین عمر زنان 45-50 سال می باشد ، ایا این قانون برای یک زن افغانی  راه عبوری به خوشخبتی وجلوگیر از فساد های اخلاقی وسایر مشکلات زنده گی می باشد ؟ من این قا عده را نیز عملی ومطابق به اساسات منطقی اسلام نه می دانم .

نقص اساسی ویا علت ماهوی این گونه قواعد درتضاد شدید میان سیستم حقوقی مراعات شده ویا حتی درحال عمل  کشور است . افغانستان به عنوان کشور مسلمان با قانون اساسی ای که درچارچوب کلی ازحقوق لاییک یا عندی منشا گرفته وجزییات شعایر وقواعد اسلامی دران ریخته شده می باشد. مثلا درتعیین سن طفل ، ازدواج ومساوات زن ومرد دربرخورداری ازحقوق وازادی ها شکاف عمیق  میان قانون اساسی وقوانین شرعی وجود دارد . زیرا   برحسب قانون لاییک سن بلوغ را هیجده سال درنظرگرفته ودرحالی که درشرع درسن چهارده سالگی می تواند ازدواج کرده یا حتی با قیمومیت دیگران درصغارت نیز به عقد نکاح دراورده شود .

درمارشی برگزارشده اکثریت زنان شرکت کرده بودند. این حرکت نشان است که درجامعه مردسالار افغانستان ، مرد قانون ساز قانون طرح کرده ، نماینده گان شان  درمجلس  تصویب ورییس جمهور مردان افغانی توشیح می کند .

درنهایت ما نسل مسلمان جوان – البته ازنگاه فکری – نه باید اجازه داد بار دیگر پایه های اساسی افکار دینی ما را افکار پوچ که محمد درسراسر رسالت اش با انها جنگید تخدیرکند . بلکه باید  برای معلومات جدید ، کارا وعملی ومنطقی تلاش وتفکر نموده واز"مسلمان زاده "بودن  به "مسلمان شدن" تحول نماییم . ما می توانیم لکه های ضخیم را بر برروی حقایق دینی را زودوده  وزنان را مانند مردان حق قایل وبرای همه چیز خود را وکیل وی معرفی نه کنیم .   دراین زمان شاهد خواهیم بود که  کسی به عنوان نماینده خدا یا مذهب  وبه بهانه این یا ان زنده گی کسی را لای تاریکی های فکری وتفسیری خویش فنا نخواهد توانست .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:51  توسط احسان | 

 

...صنف هفتم دوره  عطفی بود که درزنده گی ام گیره خورد . تعطیلات زمستانی صنف ششم را با برف های شدید اش گذرانیدم . خوب به یاد م هست : بهارش با غوغای ازفقر دردهکده  همراه بود . عکسی که ازاین دوران مرا نا توان ، کبود ، هراس نشان می دهد .

 مردم محله ما بیشتر به اسمان چشم می دوزند وکمتر علاقمند به تکان دست با سکتورزراعت اند.  پدرم اکثرا بی کار بود. وی که قبلا دران مسجد وان بیشه وظیفه ای دست وپا می کرد ؛ ماه ها بیکاری را تجربه کرده بود. بالاخره امسال لاتری اش برامده و معلم ما شد . تصمیم به نفع من سنجیده شده بود . او تشویقم می کرد تا ازدنیای ازنا امیدی زدم بیرون . برای خانواده جدیت من ، تلاش وضرب شصت که درصنف چهارم نشان داده بودم عجیب می نمود. پدرم همیشه رویم حساب می کرد حتی دردیوانگی هایم مرا صفر صفر نه می دانست . چندین بار  گوشه کانه های او را با استادان می دیدم . تعدادی ازاستادان درصنف سهم بیشتری می دادند وبا عملکردهای خوبم ،بهترین تشویق می کردند . این حمایت ها برخی اوقات حتی تمجید چاپلوسانه ای به نظرم می رسید . اکنون با بیدارکردن خاطر ات  گذشته ام می دانم که اکثرا ان موارد را اشتباه می کرده ام . اما چه بسا که با ابشخور تضاد همه مسایل را همیشه ارام ، منطقی ومعمول قلمداد می کنند  . همیشه ایام به کام ما هم نه بود بلکه معلمانی که با پدرسروکله می زدند ، خوب مسلما مراعات حال مرا با نمرات منفی یا حداقل سرکوبی روحی میان کلاس داشتند .

اداره مکتب ما ن صحنه کشمکش ها بود . حتی اغلب اوقات شعله این اختلافات دامن فرصت های درسی را می گرفتند . هرکسی سنگ خدمت به دست ومهر ملامت برپیشانی دیگری می زد . من روزی را به یاد دارم که تا کنون به دمیدن روح به صدا ، سیما ودرشتی وزشتی اش موی بربدنم راست می کند وازن می شرمم .

زنگ تفریح نواخته شده بود . شاگردان دود وار ازدل دروازه ها با هلهله ها وخاک بادهای شان یک بردیگری پیشی می گرفتند . ناگهان صدای خشم وغرش پدر را باریک ، بلند وموج دار که مشتی ناسزا را بارکرده بود به گوشم زنگ زد . تکان خورده وشنیدم پدر زن کسی را دشنام می دهد . بی قرارشدم وشرمو و رنگ باخته !                                                               پدرهی تلاش داشت حریف را بکوبد . مردد بودم ؛ ایا حادثه خوب است یا شرم اور ؟ من شاگردم یا بچه اون طرف منازعه ؟ صف های قددرقد شده شاگردان با نعره سرمعلم تسبیح وار کنده شده واخرین حرف پدرم ماجرا را به اداره کشاند : " برو بچیم  ... ایتم فکر نه کو . حق خوده نگیرم  چوتورموشه ؟ "

 حشکیده بودم ، وانگارشرم ، عجز ، حماقت ، طرفداری پدر ، مغشوش کردن اذهان شاگردان ، حرف های رکیک استادان مجسمه ام کرده بود. با خود گفتم :  مگه میشه کسی را حقش خورد ؟پدرجان خوب کردی ! "  ساعت بعدی ما کمیا بود .  

اکنون زنده گی الکترون ها وساختمان اتم با روابط داد وگرفت دیپلماتیکی انها خیلی ظریف ، عمیق ، جدید وجدی  برایم می نمود . درسهای مالیکول وطبیعت فزیک را هنوز درتخلل های ذهنی ام  جا داده ام . صرف  افعال عر بی  درزمان های مختلف خیلی جالب بود . تازه می فهمیدم که اعراب چگونه زنان را در انزوا ازمردان قرار می دهند و کارها افعال مردان را با زنا ن مجزا قرار می دهند. درسهای ریاضی هم بد نه بود . دراین صنف مباحثی را که قبلابا سهل انگاری  ازدست داده بودم ؛ ازنو یاد می گرفتم . اکثراوقات ازسرفرومانده گی استاد ریاضی خسته بودم. وی عادت داشت که دوقات شده وبا حالت غمزده ای چشمان اش را درتاریکی لای زانوهایش بلندش گم می کرد. پدرم درس تاریخ مان می داد. وی گاهی مرا با حمورابی ، زمانی  با هومرویونان، بین النهرین ومدنیت موهنجودارو وفراعنه مصر می برد .  بیولوژی دنیای دیگری برای من داشت . ورود درنهاد خود مبهوتم می کرد .

خیلی  سرشا ربودم وکم کم ازرفیقان قبلی ام فاصله می گرفتم . خواب های سبک داشتم . مطالعاتم بیشترشده بود .    دیگرتحرک مطالعاتی ام درلای عملیه های ریاضی  غروب نه کرده وتوازون معادلات کمیاوی ازارم نه می داد.  کمتر دلهره داشتم  ویا دست اززنده گی می شستم . اوقات فراغت من درتنهایی می گذشت . اغلب اوقات  کتاب های زمخت وچاقولو پدرمحل وسوژه پوزخند همیشه گی من نه بودند. لای انها می در امدم . اما فهم انها مشکل بود. برخی اوقات ازنژاد کتابهای پوش چرمی نفرت داشتم وبرکهنه گی هایشان تا هنوز خنده می گرفت . فکر می کردم این کهنه جان ها چه طراوتی برای ذهن ادم خواهد داشت !  اما انها مال پدرم بود ند و به هرترتیب دوست شان داشتم حتی به خاطر او .  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:42  توسط احسان | 
 

کابوس تسخیر پنتاگون توبرکلوز درافغانستان

کابل - افغانستان

نجیب امیری وسید باقر حسینی

25 مارچ 2009

 با وجود اماری بی سابقه کشت مواد مخدر، فقیرشدید وغلط نادرست نسبت به توبرکلوز ، نه بود مراکزدرمانی  ، دارو ومتخصصان ودرمانگران ایا می توان برتعهد وزارت صحت عامه کشور مبنی برازدیاد تعداد دریافتی این مرض تا سال 2011 به 50 درصد ایمان داشت ؟

نجیب امیری وسید با قردراین گزارش کوشیده اند که کنج های تاریک وامکانات عملی گردیدن  این تعهدات را انعکاس دهند .

دراطاق متروک ونمناک صدای سرفه های متداوم زمرد سمنگانی  با اوای شانه وتار قالین موزیک خاصی داشت . دختره 12 ساله با اکره وشرمی که درزمان مصاحبه داشت ازفقر می نالید وازمجبوریت اش برای کار درچنین خانه ای .

صورت متمایل به سیاه وخشکیده وی با بدن لاغرش نشان مرض مزمنی را داشت  . زمرد ازبی اشتهایی ، سرفه های متداوم با رگه های خون ، برخواستن خیلی زود ازخواب درصبح ها وعرق شبانه نیز رنج می برد .

همکار وی نادر 20 ساله که هفت ماه دوره تداوی این مرض می گذراند ، ازابتلا مجدد به این مرض هراسان بوده وخاطرات تلخ مرگ پدرومادرش به دست توبرکلوز را یاد اوری می کند . وی ازاخرین لحظات مرگ مادر ونهایی ترین توصیه اش می گوید " بچیم ؛ داکتر برو اما متوجه باشی که قریه خبر نه شه که مرض سل داری ! "

متخصصان می گویند که دود مواد مخدروازجمله چرس می تواند باعث بندش برانشی ها ی شش وایجاد بی نظمی درجریان طبیعی خون ودرنهایت ابتلا به مرض توبرکلوز گردد . این مشکل درحالی است که نه تنها کارمندان صنعت قالین بلکه معتادان نیز درخط اول با این خطر قرار دارد .

حال سوال این است که ایا می توان گفت که 1.5 میلیون معتادکشور همه مصاب به توبرکلوز می باشد ؟ داکتر عبدالله فهیم سخنگوی وزارت صحت عامه می گوید که اکثر معتادان درحالت اسیب پذیری امراض سرطان ، ایچ آی وی / ایدز وزردی ها وتوبرکلوز قرار دارد .

غلام رسول که با یک گروپ ازمعتادان زنده گی می کند ، خود را مریض وزنده گی اش را " تمام شده " می خواند . وی مبتلا به مرض توبرکلوز بوده وبا مراجعه به داکتر به نسبت نه داشتن پول ازتداوی اش را ابا ورزیده است . 

سیستم صحی افغانستان درحال حاضر متکی بر سکتور خصوصی ، شفاخانه های رایگان دولتی وکمک های بشردوستانه کشور های خارجی که ازطریق بعضی ازموسسات عرضه کننده خدمات صحی  استوار می باشد . این موسسات خیریه سیستم عرضه خدمات صحی را درقالب برنامه عرضه خدمات صحی اساسی متکی به جامعه ارایه می کند .

موسسات صحی  علاوه برنهادهای اختصاصی درمانی مرض توبرکلوز،  این مرض را با استفاده ازسیستمی به نام " تداوی ازطریق نظارت مستقیم یا داتس " تداوی می کنند  . مطابق به این سیستم هرمریض باید دوماه تحت نظارت مستقیم داکتر درمرکز صحی بوده  وبقیه دوران هشت ماهه را زیرنظریکی ازافراد نزدیک { دوست یا اعضای خانواده اش } تحت مداوا قرارگیرد .

داکتر فرید مسوول برنامه های مبارزه با توبرکلوز موسسه خیریه کمک های طبی بین اللملی { ای ایم آی } می گوید که با وجود نتایج مثبت این سیستم درتداوی افراد وتغییر سلوک جامعه تاهنوز " مرض سل داغ سیاهی است برپیشانی مصابین مرض ."

با توجه به این نکات ایا می توان برتعهدات دولت درریشه کن نمودن این مرض با حضور فعال عوامل بازدارنده عقاید منفی نسبت به این مرض ، نه بود دارو ، کارمند متخصص ومحققان توبرکلوز ورویه غیرانسانی مردان نسبت به زنان – انانی که قربانیان اصیل توبرکلوز اند – با ور کرد ؟

خدیجه حیدری قابله وکارکنان صحی اجتماعی درکلنیک اختصاصی مداوی امراض توبرکلوز ، جذام دهن منجوی ولسوالی لعل وسرجنگل ولایت غربی غور با تکان سر نظریه مخالف اش   را با تکیه  برتجارب وخاطرات عملی وساحوی اش بیان می دارد .

وی یکی ازخاطراتش را از مادرهشت طفل با فروختن سه مرغ خانگی شبانه ازخانه فرارکرده وخود را به مرکز صحی رسانیده بود به یاد می اورد .  خانم حیدری ازاخراج به عمد وجبرمادرحال مرگ به واسطه شوهرش یاد اوری کرده وی می گوید که توبرکلوزوی به نوع شدیده یا خبیثه اش تبدیل شده بود .

این قابله می گوید  که این نوع مرض دامن اکثر مصابین مرض توبرکلوز را به نسبت داروهای بی کیفیت یا حتی تاریخ گذشته دربازارسیاه می گیرد .

اقای صفی مسوول داروخانه موسسه ای ایم آی حرف خانم را تایید ومی گوید که " کارامدی وکیفیت درداروهای موجود دربازار به سرحد صفری اش بوده  واکنون به این نسبت داروهای مانند سپترومایسین نه می تواند کارساز مریضان توبرکلوزباشد . "

این موضوعات درحالی مطرح می گردد که برنامه اسکان مجدد همه گیربه هیچ عنوان با رشد قابل توجه نفوس کشور همزمان بوده وازتطبیق برنامه ملی تنظیم خانواده ، ایجاد فاصله میان ولادت ها خبری شنیده نه می شود . جالب ان جاست که اکثر خانواده های با نفوس شکارشرین توبرکلوز نیز می باشد .

ملالی ( مادر نه طفل ) همراه با امباق ، شوهر واطفالش درتک اطاقی زنده گی می کند . اومی گوید که خود وسه طفل اش به توبرکلوز مبتلا بوده وشوهرش یک دهقان معتاد ورنجور ازمرض توبرکلوز می باشد . غلام غوث { شوهر ملالی } که درفارم های مواد مخدر ولسوالی ژیلی کندهار مصروف کار است قبلا معتادومبتلا به توبرکلوز نه بوده است .

خانه وی دریکی ازحملات نظامی بمباردمان گردیده ووی را مجبوربه ترک محل به سوی مرکز کشور " کابل " وزنده گی دریک اتاق کرایی کرده است . ملالی درکابل به داکتر مراجعه کرده وتوصیه می گردد  که حداقل 5 ماه درمرکز صحی برای تداوی اش باید بستری باشد .

اما شوهربه شدت به این حرف عکس العمل نشان داده ومی گوید " ازنگاه غیرت قومی اش  شرم است که زن اش تنها درشفاخانه بماند." اما داکتر مرض ملالی را نوع حساس شده درمقابل داروهای عادی خوانده ومی گوید که مرض وی به نسبت به تاخیر درمعالجه ، ترک مداوم ومتناوب پروسه تداوی وتوقف این پروسه پیشرفته گردیده است .

با وجود این حقایق سخنگوی وزارت صحت عامه ازوجود 1031 مرکز تداوی توبرکلوز درکشور خبرداده ووزیرصحت عامه کشور ازثبات تعهدات اش درکنفرانس بین اللملی برازیل درمقابله با این مرض خبر می دهد .

درنهایت ، عقاید غلط ، پایین بودن سطح معلومات طبی ، نیازمندی شدید به حمایت مداوم مراکزتداوی مرض توبرکلوز وتحقیقات جدید مطابق به ساختار بدنی افغانها ، کشت وتولید مواد مخدرکنج های اساسی پنتاگون توبرکلوز درکشور بوده که مبارزه مقامات صحی کشور را مختل کرده وانها را ناکام به جا می گذارند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:57  توسط احسان | 

 

تلق وتلوق

این بهار، بیست وچهارمین سال زنده گی ام تجلیل می کنم. مادرم می گوید که دردهکده دورافتاده یکی ازولسوالی های غزنی " جاغوری " درناوه درخانواده گی مذهبی وفرهنگی  چشم به جهان گشوده ام . پدرم دراین درمحله به بیگانه ای  بوده  که  با یکی ازاین دختران این ناحیه ازدواج کرده است   .

تصویرضعیف ولرزان اولین روزی که پا دراستان مکتب محلی مذهبی  گذاشتم را تا هنوز به یادم دارم . پیرمرد ی بود با عمامه سیاه ، محاسن سفید وخمچه ای که هرلرزه اش تکان بردل می انداخت . من  ترسووشرمو بودم . سه چهارسالی زیرعمامه وکلاه این اخند وان ملا بودم . راستش بگویم خیلی مزه دارهم نه بود فقط سواد نیمه فارسی ، چند تاکلمه عربی واصول دینی بسیار زمخت وقاق را هرروز ازدرز لب لرزان استادم می شنیدم . اکنون که  تصویررا بزرگنمایی می کنم  شدید تر صدایش را درگوش ام می چرخاند گویی داد می زد  " فروع دین ده است ... هشت اش فلان و اخرش لعنت به عمرخطا ! "

کم کم فکر می کرد م که کنج مسجد به سلیقه ام نه می خورد ؛ اما چه بسا که می ترسیدم خواستم  به ذوق پدرمذهبی ام  نشیند . هروقت نگاه سردی به پسران جسوری که  صدای کش کش بینی وتلق وتلوق کفش های پلاستیکی فراخ شان به گوش من ومسجد می امد دزدکی ازپشت شیشه های کثیف ، کهنه وبه نظرمن حتی مقدس می انداختم . انها خوب بودند ، شوخ وازاد . چندین کتاب ابتدایی عربی ودیوان حافظ ... زیرگرفته بودم

... روزی پدرم به مکتب دولتی یا اسکول { به اصطلاح برخی ها !} برد وگویی ویندوزما شد بدل ! راستی خیلی عجیب بود مردی کوتاهی قیلی وقالی  هی داد می زد "فارسی تان را بکشید ..." از اعداد وعملیه چهارگانه وبرخی ازساعات  ازعلوم تجربی واین خرت وپرت  کم می فهمیدم که چیزفهم می شوم . من مات ومبهوت بودم وبا  سواد نیمه فارسی سریع سریع غلط غلط درست درست عبارات  میان خالی را می خواندم . اما درس ریاضی را حتی تا کنون یکی ازمشکلترین ، پرمشقترین وخسته کن ترین می دانم .  به همین خاطر اکثرهم صنفان ام که ان روز استاد من درعملیه جمع ، منها .. چنان وچنین بودند را دوست دارم . انها مردمان خوبی بودند وپدرم نیز که مرا دراین هیاهو وما جراجویی انداخته بود .

روزها می گذشت ومن کم کم ازقطار شاگردان نه چیزفهم می امدم بیرون . درصنف چهارم نمره خوبی داشتم برعکس سال بعدی اش .  اکنون سواد ریاضی پدر را نیم کشیده می دانستم . زیرا که وی درخم وپیچ فیصدی وتناسب ...نه می فهمید. استادان خیلی بدی داشتیم وهردم چوب وچماق مان می داد! امتحان هم به یک " گاو مرگی " می گذشت . با این حال من دراخر جاده دلسردی ایستاده بودم.  درس خوان نه بودم ، بدبختی ، ولگردی ، بی سرنوشتی ، فقر ، بی الایشی مردم که به من مثل مجرمی می نگریستند ، ضعف وناتوانی خانواده درکنترول وپاسخگویی های اروزهایم را با گرمایی سرد پاییزی مشتی ازخاطراتم ان جوانی هایمان درکام دست های ترکیده وچروکیده ای سال ششم دوران تحصیلات ابتدایی ام هستند . من چوپان خانواده هم بودم . ماموریت نهایت خسته کن ، سخت وسهل انگاربود. گاهی فکر می کردم که می شود ایا  ازاد بود ، فوتبال کرد ؟ وازاین  کارهای خلاف شرع حاکم خانواده د را ؟  افسرده می شدم وهمیش این مطلب با خواب های مرغی ام  درکنارجاده وپلوانها همراه بود  که " ایا درسته  بچه های سرمایه دارهم بزچران نیستند ؟ انها کی بزهایشان می چرانند ؟ چرا انها تنها بازی وسروگوشی دارند؟  اکثر اوقات خوابم می برد که بزها شروع به پیشروی به کشته دهقانان خرفت می کردند ! چند بار کتک خورده ام واکنون بعد ازبیست وچهار بهار زنده گی تقذینه تشکری که بوی نفرت ازان می بارد به انهایی   هدیه می کنم  که می کوشند  احساس کودکان را درک نه کرده  وسیلی های خوبی هم زده اند!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 14:24  توسط احسان | 
 

 

دوست داران تجدید ، شکوفه ، بهار ، گل وبشریت را سلام بهینه به رسم نوروزی تقدیم شان باد!

 

 

 

امیدوارم که سال را با بهروزی ، موفقیت تحویل لحظات سرورودلهره گی هایش داده و مسیر دیگر درخیال خانه و ذهن تان رخنه کرده  باشد . چه بسا که درراستا تلاش ، همگرایی ، ابادانی ، بشردوستی به ارامش ومحبت بی ملال وبی ریا غنچه ای باشد که با شگفتن اش سال را نو می کند وجان دیگر به ما می افریند .

نویسنده " نماد " به این اروزاست که در سال اینده بتوانید درزنده گی صفحه دیگری را ورق زد ه وباشد انگیزه های منفی تان زمستان یخ گرفته و بارش سنگین نطفه جدیدی مثبت گرایی وموفقیت را ازان برویاند .

ما دراین سال خواهیم کوشید که با توجه به اهداف این وبلاگ درپی معرفی نماد های جدید بوده  و با انگیزه ها ونمودارهای  جدید، منطقی ، بهروز ، مفید ودرنهایت همه پذیردرون و 365 پر شما ان چنان به میدان بکشاند تا  بتوانید درصفحه تاریخ ذهنتان هرکدام یمای باشید وجمشید وار زنده گی کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 9:3  توسط احسان | 
 

برو قوی باش !

امسال روز زن افغانستانی درکنارگردهمایی های اکنده وپراکنده و پوشش  پوشالی و ملال اور  دولت اسلامی افغانستان ، با مرگ دختری دربستر خشونت های خانواده گی تجلیل گردید.

وقوع این گونه حادثه همزمان با سخنان بی سروپی سخنرانان ، اعلان نفرت از سلطه مردسالاری ، حرکات سمبولیک استفاده جویان این روز  اغلب  همرنگی اش را می نمایاند . من با توجه به وقوع این گونه رخدادها قید " اغلب " را به کار برده ومی پرسم که چرا  در روزی که باید شاهد تجلیل وتجلی حقوق زنان باشیم ؛ یک زن مسبب قتل هم جنس اش می گردد ؟ چه عوامل باعث می شود که زنان نه تنها درپی دفاع ازحقو ق شان نه بوده ، بلکه درراستا نقض ان نیز اقدام کند ؟علت اجتماعی این حادثه درچه است ؟ ایا می توان مسایل اقتصادی وجنسیتی را دران دخیل دانست ؟ مفهوم این گونه عملکردها چه می باشد؟ چگونه می توان چشمداشت مساوات حقوق زنان ومصون بودنش را ازتعدی  مردان وخود زنان را داشت ؟ ایا عملکرد نهادهای چون وزارت امورزنان می تواند دراین مساله راهی به پیش بگشاید ؟ اگر جواب مثبت است ، چرا این گونه نهاد ها نه می توانند نقش موثری دراحقاق حقوق زنان بازی کنند ؟

 فکر ی کنم درجامعه نیمه سنتی و مردسالار افغانستان وقوع این گو نه حوادث جز جداناشدنی از زنده گی روزمره زنان بوده وچه بسا که ازهشم مارچ سال قبلی تا امسال ده ها مورد نقض حقوق زنان پوشش خبری یافته ویا یا با د خشم ناقضان حقوق زنان به دفینه ها سپرده شده اند ! اما این یکی به لحاظ حساسیت زمان { درزوز تجلیل ازحقوق زن } و نقش مجری صحنه{ زنی که مسبب غیرمستقیم قتل دختربوده است } جدیدتر می نماید . قبلا کمتر اتقاق می افتاد تا که یک زن به اثرخشونت های هم جنس اش ازحقوق اولیه " حیات " محروم شود .  واقعه خود کشی فاطمه شانزده ساله دروز زن  گویای این حقیقت می باشد که این روز به معنی واقعی اش درجامعه افغانستان درک نه گردیده  وزنان حتی از " حق زنده گی ازاد " محروم ساخته می شود .  معنی دوم این مرگ ان است که زن حق زنده گی ازاد را به عنوان بشر نه داشته وهیچ منبع مطمین نه می تواند وی را در حفاظت ان  یاری رساند . زیرا با وجود ی که فاطمه قصد استمداد نموده است هیچ منبعی همکار را وجود نه داشته است  . به سومین عبارت زنان حق نه دارند خارج ازحیطه فرض شده صلاحیت مردان وزنانی که جان شان را می گیرند قدم بگذارند.  درغیران باید درزیر اماج  خشونت های خانواده ، رسوم نا پسند وافکار مخرب بشر جان دهند

اکنون اکثرزنان افغانی زنده گی شان درسایه اعمال مردانی رقم می خورد که کمتربه فکر اعاده وبازگرانی حقوق  انها می باشند. ازطرفی منطقی نیست که در  کشاکش وتضاد نوعی - جنسیتی انها منتظر شگفتن مقوله " تفویذ حقوق  " باشند . برعکس باید انها با پا خاسته و قاعده کلی " تحصیل حقوق " را عملا اجرا کنند . بنابرین با اشاره به تجلیل نمادین ازاین روز ازطرف وزرات زنان ، سخن پراکنی های بی مورد ، بی منطق  و ندای توجیه گرانه سلطه ناقضان حقوق زن ، بهتر بود که پروژه اقتصادی برای خود کفایی اقتصادی زنان ، برنامه های ارتقا ظرفیت  ،  نهادهای تحقیقاتی درمور د حقوق اساسی زنان و راه های تبیین وتشریح ان به جامعه  ، انستیوت ها ودانشکده های مخصوص زنان را دراین روز افتتاح کرده وزنان به عوض استدیوم های سخنرانی درکارخانه ها ، دانشگاه ها اینده شان را رقم می زنند.  زیرا درصورتی که نیازمند ی های اقتصادی ، بی خبری ازحقوق اساسی با سطح پایین تحصیلات ، رواج های نا پسند ومخل حق اساسی زنان را در دام  نه اندازد ، خود به خود زمینه تحصیل حقوق مساعد می گردد . علاوه براین نهاد های اساسگذار حقوق مدنی ومدافعان حقوق زنان درانجام مسوولیت های خویش پوشالی عمل کرده و عجیب تر ازان نماینده های زنان درپارلمان نیز دست به الاشه تکیه داده ویا دربند تامین منافع شخصی ویا انانی اند که ماهرانه تر ازدفعات قبلی حلقه نقض حقوق بشر وبه خصوص زنان را وسیعتر می کنند . بنابرین همه این ها { وزارت امور زنان ، نهاد های مدافع حقوق مدنی وحقوق زنان ونماینده های زنان درپارلمان } مقصران اصلی نقض حقوق زن هستند. زیرا که تا کنون نه توانسته اند حتی درحلقه کوچکی ودر میان معدودی اززنان " زن بودن " خویش را حفظ کرده و  انها نه توانسته اند حتی ماده ای   ازقانون را درراستا دفاع واحقا ق حقوق زنان  به تصویب برسانند.

به این صورت می توان گفت که این خود زنان است که حق شان را نقض کرده ونه می توان نقصیر اصلی را به مولفه های فرهنگی ومردسالاری ربط داد . البته دراین نوشته من نه می خواهم به عنوان یک مرد بنویسم ؛ بلکه روش ومیتود یک نویسنده یا به عبارتی محقق را حفظ  می کنم . علاوه بر این با توجه به عملکردهای وکیل زنان نه می توان گفت که تنها سواد وتحصیل می تواند چشمداشت مطمینی برای احقاق حقوق زنان درجامعه به میان اورد . برعکس باید دید مشترک مبنی بر نوعی " زن بودن وبشر بودن " که درمرحله اول زنان را مطابق به حقوق بشر و حق مساوی با زنان قایل باشد به وجو د اید . برای این کار من فکر می کنم که زنان افغانستان باید تحقیق عمیق درمورد موقف اجتماعی شان ، مشکلاتی که درراه توسعه وپیروزی جنبش ها حقوق زنان ودرکل بررسی پدیده زن درجامعه خیالی شان را  با استفاده از تجارب نهضت زن های کشورهای دیگر انجام دهند . دراین صورت زنان افغانستانی با پیوند به زنان سایر کشورها خود را به عنوان " بشر ازاد وبرخوردار ازحقوق مساوی جنس مخالف اش " شناخته و خود درصدد احیا حقوق شان برخواهند امد . ما شاهد این خواهیم بود که دیگرهیچ  زنی هم جنسش را با اعمال خشونت ها از اساسی ترین حقوق اش " حق زنده گی " محروم نه خواهد کرد .

بنابراین درصورتی که بخواهیم یک جامعه ایده ال با حقوق وامتیازات مساوی برای مردوزن { به عنوان شهروند مساوی } را تجربه کنیم ؛ باید قبل ازهمه دید اجتماعی شهروندان نظر به یکی تفاوت نموده و معیار جنسیت دربرخوداری ازحقوق ازمیان برداشته شود . برای این کار بهتر است که خود زنان با پا خاسته و به با ومقوله " برو قوی باش ..."بیشتر تمرکز کنند.

 

 

 

                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:25  توسط احسان | 
 

تا این قسمت بیشترحرف ما روی کلیات مسایل بوده است .اکنون می خواهم متمرکزتر روی مسایل مطر ح این وب  بحث کنیم . برای این منظور با درنظرداشت نکات یاد شده قبلی همه گی باید ازخود پرسید که مشکلترین ومغلق ترین عواملی که می تواند در راه ثبا ت ورفاه بشری سد واقع گردد کدام ها اند ؟ برای دریافت جواب با احترام به رای همگانی اندیشمندان وخواننده گان این وبلاگ  فکر می کنم که اگر  مستقیما عوامل ایجادی این مساله را مطرح کنیم بهتر خواهد بود . به نظرمن فاکتورهای زیرین می توانند در اساسگذاری یک جامعه مرفه ومترقی نقش اساسی را بازی کنند :

- امنیت

- انکشاف وتوسعه اقتصادی ووجود زیرساخت های اقتصادی

- رشد نهادهای تحقیقاتی و علمی

- صحت وبهداشت

- ازادی های سیاسی واحترام به حقوق انسانی وحقوق بشر

- کثرت گرایی سیاسی

- وجود رسانه های ازاد 

- وجود حکومت ودولت مشروع

- دسترسی متوازن به منابع اساسی انرژی و اب

- سرمایه گذاری برای رشد استعداد های نیروهای انسانی

- انکشاف وتلاش برای تغییر ساختارهای دست و پاگیر .

بنا براین درابن وبلاگ کوشیده خواهد شد که تا موضوعات مذکور تعریف  وتبیین گردیده تا به اساس ان بتوانیم درراستا ایجاد نماد های کارا قدم برداریم . علاوه بران  پیشتر ما برانیم تا با استفاده ازنماد گذاری های مشخص برای افغانستان بتوانیم ان را با درنظرداشت مشخصات مرتبط به موضوعات بحث ما درمورد افغانستان انکشاف داده تا به هدف کلی " نجات بشر ازورای اندیشه های سالم وکارا" نایل اییم . بنابراین ازاین به بعد تلاش ما به این خواهد بود که فضای این وبلاگ را با درنظرداشت موضوعات ذکرشده روی همه مسایل به صورت  همسان بحث گردد .

بگذارید یک بار دیگر ازهمه روشن بیننان واندیشه وران بخواهم که نویسنده را ارایه ارا و نقادی های شان یاری کنیم. درضمن ما ازمقاله ها ونظرات شما استقبال کرده وان طوری که درنوشته های قبلی ام گفتم " جزم گرایی " ما را نشاید .

 

سید باقرحسینی

کابل

افغانستان

یازده گذشته ازچهار بعد ازظهر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:22  توسط احسان | 
 من ونماد (2)

 بگذارید حس دیگری را اززمان تاسیس " نماد " بیان کنم . شاید همه  ازواژه  ای نماد، "سمبولیک بودن " ویا " سمبولیسم " را مفهوم گیری کنند . بنابراین به این فکر بودم که نام را تغییردهم . اما "نماد"، کلمه ای  بجایی برای اهداف واروزهایم دراین وبلاگ  می ماند . زیرا من نماد را بنا برگفته " پروفیسوردینس استاد دانشگاه بوستون " به مفهوم " نماینده یک ایده ... " می پندارم . این دسته شاید واژه های   " نشانه" و" علامه " را بهترازاین نام بدانند ؛ ولی بازهم به گفته این استاد " علایم،  انحصاری اند " و"نشانه ها، نزدیک به اصل خود ... " درحالی که هدف ازایجاد این وبلاگ ان نیست که ما به دنبال انحصارگرایی فکری ازلای علایم زنده ومرده جامعه باشیم ، بلکه ما برانیم که با رد ان ، کناره گیری ازهمسان سازی های نابخردانه معمول ودربرگیری کلیات مسایل بشری، نماد را محل بحث و " قراردادهای" منطقی مطرح شده ازجانب تیپ های متفاوت ازاندیشمند ان  قرارداده و به سوی ارمان مشترک " نجات بشر" گام برداریم . به عبارتی نویسنده می خواهد با داشتن نظریا ت متفاوت وبراندازهای نکات فکری ، گام به گام  را ه های شناخت  ، تعریف وتکیه گاه های  را که  بشربا تکیه به انها ، برخمود فکری واجتماعی  کنونی را تغییردهد دریافته و برای تمام بشر"نماد سازی " نماید.

اما ایا می شود سنگ همه را به سینه زد ویا هیچ به دیگران فکر نه کرد ؟ جواب دو رخ دارد . اگر طرزدید " بین ادم اعضای یکدیگرند" باشد ؛ به اساس همگونی " گوهر" ، " همه عضو ها" بی قرارنه می ماند.  اما با توجه به محدودیت های اطلاعاتی ، هزینه گذاری مالی و تفکروسیع ، به فراخی تمام دنیا ،  مشکلاتی برای رسیدن به اهداف به وجود می اید . زیرا دراین صورت وبلاگ ، به بحث های سطحی معمول اختصاص یافته  ومشکلات به دقت بررسی نه خواهد شد . ازطرف دیگر نه می توان بحری ازتغییرات را درظرف کوتاه وباریک زنده گی ، به تنهایی ریخت . اما مطمینا با تناسب علل وجودی پدیده ای ، راه های حل نیزوجود دارد .

بنابراین فکر می کنم بهترین گزینه برای مرحله عبوری  تمرکزروی جریانات وتحولات اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی وتعلیمی " افغانستان " بوده تا با توجه به میزان رشد وبسامت سریع یا کند اندیشه های مورد بحث ، به سوی نماد سازی کلی قدم گذاشت .

 افغانستان یکی ازبزرگترین معضل های جهان می باشد ، شاید دربیشترین  کشورها تحولات  سریعتر ازان رخ نه دهد . علاوه بران با حضورابرمردان ومتفکران جهان ؛ چرا ارامش دراین " زخم نا سور" بازنه می گردد ؟ وضعیت اقتصادی ، صحی وتعلیمی علیرغم ادعای دولتمردان قانع کننده نیست . افغانستان یکی ازفاسد ترین حکومات وضعیف ترین سیستم های  خدماتی را تجربه کرده وبیشترین فیصدی مرگ  مادران ونوزادان را دارد.

 

 علی

کابل افغانستان

پانزده مانده به سه بعد ازظهر پنجشنبه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 14:50  توسط احسان | 
 

من ونماد(۱

 همه مي خواهند در رنسانس سايبري  زنده گی  وسخنی جدیدی داشته باشند ؛ چه  این كه اين كه همه رااين بستر خیره کننده است ،مرا هم گاهی گاهی شوق می زند ، دل می برد وبلاگی داشته باشم .زیرا انقلاب ارتباطات ، جریان طوفانی جهانی شدن ، تحولات سریع تولیدات فکری این طورمی رساند که  دیگرکمترصدای کلمه ای  را ازرد پای حروف درروزنامه ها ونشرات چاپی می شنوند . اما ایا  این ها واقعا دلایل اساسی است ؟ ظاهرا قانع کننده به جهت فزیکی – تخنیکی مساله باشد ؛ سوال اساسی من ؛ اما بران می ماند که چرا وبلاگی داشته باشم ؟ محتوای ان را چه بنویسم ؟ درون مایه ذهنی من چه تراوش وتولیدی برای انبار چه است ؟ گهگاهی می ترسم که  اسرافی  باشد دراشغال  فضای سایبرودیگر هیچ ! این ترس را ازورای د یدارهای متوالی ازتولیدات وبلاگ نویسان متعددی به ارمغان اورده م .  برخی مرثیه بی سوادی می سرایند ؛ دیگری  سازوگدازعشق و این یکی اتش شهوت را زبانه می دهد. ودرنهایت برخی – شاید اکثریت – به این اندیشه که ازخرمان ره رفتن روشنفکرانه وبلاگ نویسی عقب نشینی نمانده؛ وبلاگی را باز می کند .

اما تیپ من ؟ نه می دانم .  علت این که نه می توانم راه بگشایم ؛ چیست ؟ ایا مانند خانم ... اکبرزاده صرف به این اکتفا می کنم که خاطرات ملی بس سوارشدن وخاطرات فیلم ودوست دخترش را می گوید؛ یا مرثیه خوانی استاد ... م . ب بیاورم ؟ ایا درمورد دیموکراسی ، حقوق بشر ، جامعه مدنی ، فرهنگ وادبیات ، مسایل داغ سیاسی – اقتصادی ، حرف های زیرخاک شده  جامعه ما مانند سکس ، فحشا ، حقوق زن ، جوان ، رسالت اجتماعی ، قانون گرایی ... وغیره ؟ درهمه موارد ما به اندازه کافی نمونه ها داریم ؛ چه باید کرد ؟ کدام راه به نا کجا اباد مان نه خواهدبرد ؟

دراین مورد فکر دیگری را می خواهم احیا نمایم ؛ " ادب را ازبی ادبان اموختم ." . بنابراین می خواهم من کار"تخصصی – فکری وبلاگ نویسی" را از" نا متخصصان وبلاگ نویس " یا دگرفته واین وبلاگ را تخته مشقی سازم تا  ازانانی که " خوب " می دانند " خوبترین " ها را یاد گیرم .بگذارید دغدغه دیگرم را نیز اعلام دارم ؛ ازاین که من خبرنگارهستم اغلب به این فکر می  باشد که وبلاگم را برای اخبار تخصیص دهم . اما نه باید " سنگ دیگران را به سینه " نزنیم . زیرا که جمع اوری اخبار وتجارت اگاهی ومعلومات کار ومال اژانس های خبری می باشد که ما را به " راهی به پیش " به ان  نه باشد . خوب ، با این همه دغدغه می خواهم که راهم را ازاین مذهب تاریک تا اخرین مرزهای روشنایی  اغازکنم .

ازوبلاگ من همیشه بازدید نموده وانتقاد تان را بنویسید .زیرا با همکاری شما خبرگان  خواهم توانست وبلاگم را به سوی سوژه خاصی راهنمایی کرده وباشد مامنی برای اندیشه ورزان ، راه جدیدی  برای زنده گی فکری خودم .

 علی " رها "

سه شنبه پنج به اضافه نیم پیشین

کابل – افغانستان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 18:20  توسط احسان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
"دیدمت صبح دم دراخرصف ، کوله سرنوشت
دردستت
کوله باری که بود ان پدر، وپدر رفت وهشت ،
دردستت
گرچه با آسمان درافتادی تاکه طرحی دگراندازی
بازاین فال گیر آبله رو ، طالعت را نوشت دردستت
بس که با سنگ وگچ عجین گشته ، تکه چوبی در
آستین گشته
بس که باخاک وگل به سربرده ، می توان سبزه
کشت ، دردستت
شب می افتد ومی رسی از راه با غروری نگفتنی
درچشم
یک سبد نان تازه دربغلت وکلید بهشت در دستت
کاش می شد ببنمت روزی پشت میزی که ازپدرنرسید
وکتابی که کس نگفته دران قصه سنگ وخشت ،
دردستت
بازی ات را کسی به هم نزند ، دفترت را کسی قلم نزند
وتوبااختیار خط بکشی ، خط یک سرنوشت ،
دردستت
" قصه سنگ و خشت از کاظم کاظیمی "






پیوندهای روزانه
ُُenamad
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته چهارم مهر 1387
آرشیو موضوعی
جامعه وحقوق بشر
سیاست
رسانه وازادی ببان
اقتصاد ، بازسازی وتوسعه
امنیت
انرژی
ادبیات وهنر
فرهنگ ومعلومات عمومی
سرگرمی ، موسیقی وعکس
صحت
مذهب واندیشه
نماد ونویسنده اش
خاطرات ویادداشت ها
انسان وانسانیت ؟
پیوندها
غزل نو
مچاله
مرکزاموزشی افغان
کتاب " چه کسی پنیرمرا جابجا کرد ؟ "
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM